ویو یونا:
ویو یونا:
چی میدیدم؟ باید باور میکردم ؟ بچه ی من...
دختر من که هیون گفته بود چندین سال پیش مرده به دنیا اومده ، زنده بود؟ چطور؟ چطوری تونسته همچین دروغی بهم بگه؟ چطور همچین کاری رو باهام کرده ؟ بچه ی من الان کجاست ؟ اینطوری که اینجا نوشته دختر من یک ماه بعد از بدنیا اومدن پدرش اومده و گرفتتش ، یعنی اینهمه سال از من مخفیش کرد؟ چطور تونست ؟ تو این چندسال عذاب وجدان نداشت که بچه رو از مادرش مخفی کرده؟ الان اصلا پیششه ؟ نگهش داشته؟مادر داره؟
به زور خودمو از روی زمین بلند کردمو از بیمارستان بیرون اومدم ، نباید میگفتم که واقعیت رو فهمیدم ، باید دنبالش میگشتم اما پنهانی ، نباید چیزی میفهمید از اون هیچی بعید نبود مخصوصاً الان که هیونین پیشش بود ،ممکنه اگه برمو باهاش جرو بحث کنم به علاوه ی دخترم پسرمم ازم بگیره ، نه نمیتونم همچین اشتباهی کنم ، اخه من حتی اسمی از دخترم ندارم ، فقط میدونم هیون میدونه کجاست و در چه حاله ، با حالی خراب رفتم سمت خونه ی یجی ، من جز اون کسیو نداشتم که محرم رازم باشه اول که چهره ام رو دید خیلی نگران شد بعد آروم داخل خونه هدایتم کرد و کنارم نشست
°نمیخوای بگی چی شده دختر؟ مردم از دلشوره
یجی میخوام یه سوالی ازت بپرسم ، قسم بخور اگه هرچی میدونی رو راست و دقیق بهم بگی
°به جون هیونین که انگار از جون خودمه هرچی بدونم میگم ، بگو یونا
تو میدونستی دخترم زنده است ؟
با چیزی که گفتم چشماش گرد شد و دهنش وا موند ، چند دقیقه تویه شوک بود و بعد آروم گفت
°زندست؟
چی میدیدم؟ باید باور میکردم ؟ بچه ی من...
دختر من که هیون گفته بود چندین سال پیش مرده به دنیا اومده ، زنده بود؟ چطور؟ چطوری تونسته همچین دروغی بهم بگه؟ چطور همچین کاری رو باهام کرده ؟ بچه ی من الان کجاست ؟ اینطوری که اینجا نوشته دختر من یک ماه بعد از بدنیا اومدن پدرش اومده و گرفتتش ، یعنی اینهمه سال از من مخفیش کرد؟ چطور تونست ؟ تو این چندسال عذاب وجدان نداشت که بچه رو از مادرش مخفی کرده؟ الان اصلا پیششه ؟ نگهش داشته؟مادر داره؟
به زور خودمو از روی زمین بلند کردمو از بیمارستان بیرون اومدم ، نباید میگفتم که واقعیت رو فهمیدم ، باید دنبالش میگشتم اما پنهانی ، نباید چیزی میفهمید از اون هیچی بعید نبود مخصوصاً الان که هیونین پیشش بود ،ممکنه اگه برمو باهاش جرو بحث کنم به علاوه ی دخترم پسرمم ازم بگیره ، نه نمیتونم همچین اشتباهی کنم ، اخه من حتی اسمی از دخترم ندارم ، فقط میدونم هیون میدونه کجاست و در چه حاله ، با حالی خراب رفتم سمت خونه ی یجی ، من جز اون کسیو نداشتم که محرم رازم باشه اول که چهره ام رو دید خیلی نگران شد بعد آروم داخل خونه هدایتم کرد و کنارم نشست
°نمیخوای بگی چی شده دختر؟ مردم از دلشوره
یجی میخوام یه سوالی ازت بپرسم ، قسم بخور اگه هرچی میدونی رو راست و دقیق بهم بگی
°به جون هیونین که انگار از جون خودمه هرچی بدونم میگم ، بگو یونا
تو میدونستی دخترم زنده است ؟
با چیزی که گفتم چشماش گرد شد و دهنش وا موند ، چند دقیقه تویه شوک بود و بعد آروم گفت
°زندست؟
- ۶.۶k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط