( عکس جدید داستان این هست )

دامیان به هوش اومد
انیا همه جیز رو تعریف کرد
دامیان : من......باورم نمیشه...من ...من این...کار رو کردم......بدنت ...کبوده ......
انیا : اره گازم گرفتی .....بهم فشار اوردی
دامیان : امکان نداره......من....نمیتونم که همجین هیولا ای باشم....دوست نداشتم عضیتت کنم
یکی در زد
انیا و دامیان : کیی؟؟
کسی که در میزد : ماییم...بکی و جولیوس
دامیان : شما از کجا میدونستید که ما کجایم ؟
جولیوس : اومدیم تو میگیم
انیا : بیاین تو
بکی : سلااام انیا جونمممم....چرا...چرا...بدنت کبوده
جولیوس : دامیان دسته بزن داری ؟
دامیان : نه نه
انیا : چیزی نیست ..... مست بود ...
بکی : کتکت زد ( با داد )
انیا : نه فقط بدنم رو کاز گرفت
جولیوس : کاری که هر شوهری انجام میده
بکی : خفهههه شووووووو ( با داد )
جولیوس : اروم باش ...اروم......اروم
بکی : خب ما اومده بودیم که دعوت نامه عروسی رو بهتون بدیم
دامیان و انیا : مبارکه ( با هیجان زیاد )


( ۱ سال بعد )
دامیان مشهور ترین ادم و کهبوب ترین ادم توی کل کشور شد
انیا هم بزرگ ترین دکتر و نامدار ترین دکتر توی کل کشور
بکی هم جای گزین پدرش شد
جولیوس هم همین طور
اما این ۴ نفر کار های مخفی هم انجام میدادن
انیا : ادم کش
دامیان : معمور مخفی
بکی : جاسوس
جولیوس : معمور مخفی
( یک روز توی خانه دامیان اینا )
انیا حالش بد بود
دامیان : الان میبرمت بیمارستان
انیا : باشع
( مکان : بیمارستان )
دکتر : بیبی جک بیارم خانم انیا
انیا : بله
دکتر : بفرمایید
انیا : من ...من....باردارم ..اونم دو قولو
دکتر : به دامیان ساما بگم ؟
انیا : نه ...خودم میگم
( مکان : خونه )
دامیان : دکتر چی گفت ؟؟
انیا : این رو بگیر
دامیان : چیی
انیا : بیبی جکه
دامیان : بیبی جک ؟
انیا : نگاش کن
دامیان : تو...تو حامله اییییی
انیا : اره
دامیان : وای وای وای...خیلی خوشحالم....
انیا : اگه یکیشون دختر بود پایانا دزموند باشه
دامیان : اگه یکیشون هم پسر دوت دزمومد باشع
انیا : باشه
( نکته : الان دامیان و انیا و جولیوس و بکی میدونن هویت مخفیشون چیی)
انیا : باید مرخصی بگیرم
دامیان : منم باید بگیرم
( ۶ ماه بعد )
دکتر : حال فرزندتون خوبه....الان معلومه جنسیت چیی
دامیان : چیی
انیا : خدایا( با هیچان )
دکتر : یکی دختر و یکی هم پسر
انیا و دامیان : نیدونستم
( زمان زایمان )
انیا : خدایاااا....دردددددددد داااااااااااارهههههههههه
دامیان : داریم میرسیم ...اروم باش
انیا : داره میاد داره میاد داره میاااااااااااد
دامیان : پیاده شو رسیدیم
( ۳۰ دقیقه بعد )
لوید : خدایا چی شده یعنی
یور : خدایا هم دخرم هم نوم حالشون خوب باشه
ملیندا : خدایا پسر رو دختر سلامتی بعموم تهویل بده
دامیان : شما همه دعا هارو کردین ....الاهی امین
بابا دامیان : ..........
( خدا معجزس که بابا دامیان هستش ...ولی مثل همیشه ساکته )
دیدگاه ها (۳)

عشقی حقیقی

آوای شبپارت ۱۹موقعیت : شامانیا به زور قاشقو توی دهانش میگذاش...

ادامه دکتر :خطر رفع شد ولی یه امشبو تو مراقبت هایه ویژه میگذ...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۷**آنچه گذشت؛آنیا از استرس پای دامیان ...

P24ویو دامیان وایی چه بدن نرم و لطیف و قشنگی داره دیگه واقا ...

زمرد های صورتی پارت ¹⁴فردا صبح °^صبح که شد آنیا بیدار شد و د...

عشق غیر منتظره پارت ۴۵

عشقی حقیقی

خب بچه ها من چون دیگهنمی تونم ادامه بدم خواستم که یه خلاصه ...

گل لیلیوم پارت ۴روز مسابقه دید آنیا آخش ماموریت تموم فقط لاز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط