عاشقت بودم...

عاشقت بودم...
ولی ناجور سوزاندی مرا!
نقره داغش میکنم،
#دل را اگر یادت کند... ]


#نه_چشمِ_دل‌_به_سویی_نه_باده_در_سبویی
#که_تَر_کنم_گلویی_به‌_یادِ_آشنا_من...


(( زبان ايلِ پدر #گـريه
| زبان مادری‌ ام #شـيوَن
| ميانِ اين دو گـرفتارم!))

پ ن: #تو هم كه حرف نمى‌ فهمی...🙄
دیدگاه ها (۱)

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

خاطراتِ معلق در نور

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 15مینهو پشت میز نشسته بود و به مدار...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

عشقی حقیقی

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط