حق با تو بود

حق با تو بود
جدار آرزوهایم را می شکنم
همه را روانه می کنم
به سوی قلم و کاغذی که روزی باد خواهد برد
چونان اندیشه های واهی که تک به تک آنها را
به شوق بهار روی گلبرگهای گلهای کنار پنجره ات نگاشته بودم
و باد پرپر کرد و برد
همیشه حق با تو بود...
می دانم
دستم به خورشید نمی رسد
چشمانم هم که بیهوده
آسمان سرگردان را می پاید
راستش را بخواهی
حتی نمی دانم برای پایان کدام جمله باید
شکل علامت سوال بشوم
تا جوابم را بدهی!
گاهی فراموش می کنم
برای درک فاصله ی من
تا غرور این حروف
اتنظار زیادی از تو دارم!
امان از دزدان واژه
تقصیر من نیست
باور کن قحطی واژه شده است
مطمئنم اگر سهراب هم حالا اینجا بود
مرا چون علامت سوالی واژگون
کنار شعرش می گذاشت
اما تو همچنان ...
مهم نیست
دیگر کار از کار گذشته است
بعد از غروب نمناک نگاه من و تو
خورشید هم درد بی درمان گرفته است
آری حق با تو بود
دستم به خورشید نمی رسید!

چقدر نیازمندم که

سکوت طولانیم را گوش کنی!
دیدگاه ها (۱۶)

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

بهار بدون تو

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖ویو اِریااِریا در رو باز کرد و هر سه ن...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

🔘 داستان کوتاهدر چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

پارت ۱۷

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_6 فصل سوم | اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط