p9
ویو ساعت 8 شب:
لینو:*اومده بود پیشت و داشت هی نازت میکرد*ا.ت میدونم سخته میدونم تو کل زندگیت فقط 5 سال خوشحال بودی از اون 16 سال میفهمم هیچکس نمیتونه درکت کنه ولی من اینجام همیشه با اینکه خیلی سخته قول میدم همیشه پیشت باشم نمیزارم مث هی هق هیون هق هیونجین هق و فلیکس هق بمیری هق نه نه هق نمیزارممم
پرستار:آقای لی میشه برید بیرون میخوایم خاموشی رو انجام بدیم و باید برای آخرین بار وضعیتشو چک کنم
لینو:*گریه* چشم میرم
.............
~ویو ساعت 2 شب~
ویو ا.ت:
یهو به هوش اومدم چی من کجام تنها چیزی که یادم میاد اینه که داشتن منو میزدن و بعد خاموشی اینجا بیمارستانه؟؟ باباهام کوشن حالشون خوبه؟؟ وایسا این برگه چیه چ چ چی از طرف هیونجین بلند بلند تو ذهنم نامه رو خوندم آره من دیر رسیدم دوباره من هردوشونو از دست دادم من نه نه نمیدونم باید چیکار کنم فقط فهمیدم اگه زندگی بخواد کاری باهات بکنه میکنه و تو نمیتونی جلوشو بگیری من اصلا حالم خوب نبود اصلا نمیدونم چیشد و شروع کردم به گریه کردم
ا.ت:هق هق هق چراااااااا هق چرااااااااا زندگگییییی چرااااااااا هق هق
..............
ویو لینو:
همه خوابیده بودن ولی پرستار نزاشت برم پیش ا.ت چون از نظر قانونی هیچ نسبتی باهاش نداشتم و اونم گف تا وقتی که ا.ت بیدار نشه و تایید نکنه دوستشم اجازه ندارم شب پیشش بمونم یاخدا این صدا از کجاست این این صدای ا.ته؟؟؟ مگه قرار نبود صب پاشه چرا داره گریه میکنه و دوییدم رفتم پیشش
لینو:*رفت تو اتاقت*
ا.ت:چرااااا نه نه شماها منو ترک نکردید شماها هق هنوز هق زنده این هق دروغ هق میگیننننن*گریه
لینو:ا.ت آ آ آروم باش میفهمم چه حسی داری ولی
ا.ت:ولی چی هاااااا ولی چییییی اون حتی منتظر نموند بیدار هق شم هق بعد هق باهم هق بپریم هق*داد
لینو:اگه منتظر میموند بیدار شی توعم باهاش میپریدییییی اون اینکارو کرد که نکشی خودتووووو*داد
ا.ت:چرا خببببب من هق نمیخواممم*گریه
لینو:ا.ت بس کن من درکت میکنم ولی باید دووم بیاری زندگی همینههههه
ا.ت:بزار برم تموم کنم خودموووو توروخداااا*گریه
لینو:مگه اینکه از رو من رد شی بزارم اونکارو کنی امکان نداره ا.تتتت شده میشینم همینجا و هیچوقت ولت نمیکنم*گریه
ا.ت:لینو من این زندگیو نمیخوامممم *گریه
پرستار:چخبرهههه
لینو:خانم این میخواد خودشو بکشه توروخدا نزارینننن*گریه
پرستار:چیییی نه نه اینکارو نباید بکنیییی
ا.ت:بس هق بسه هق دیگه *اومدی که سرمو از دستت بکشی بیرون که پرستارا اومدن و دست و پاهاتو بستن به تخت که نتونی کاری کنی* ولم کنینننن*گریه
دکتر: لطفا آروم باشین خانم لی خواهش میکنم(بیمارستان خصوصی بود)
ا.ت:نمیخواممممم*گریه
ادامه داره...
لینو:*اومده بود پیشت و داشت هی نازت میکرد*ا.ت میدونم سخته میدونم تو کل زندگیت فقط 5 سال خوشحال بودی از اون 16 سال میفهمم هیچکس نمیتونه درکت کنه ولی من اینجام همیشه با اینکه خیلی سخته قول میدم همیشه پیشت باشم نمیزارم مث هی هق هیون هق هیونجین هق و فلیکس هق بمیری هق نه نه هق نمیزارممم
پرستار:آقای لی میشه برید بیرون میخوایم خاموشی رو انجام بدیم و باید برای آخرین بار وضعیتشو چک کنم
لینو:*گریه* چشم میرم
.............
~ویو ساعت 2 شب~
ویو ا.ت:
یهو به هوش اومدم چی من کجام تنها چیزی که یادم میاد اینه که داشتن منو میزدن و بعد خاموشی اینجا بیمارستانه؟؟ باباهام کوشن حالشون خوبه؟؟ وایسا این برگه چیه چ چ چی از طرف هیونجین بلند بلند تو ذهنم نامه رو خوندم آره من دیر رسیدم دوباره من هردوشونو از دست دادم من نه نه نمیدونم باید چیکار کنم فقط فهمیدم اگه زندگی بخواد کاری باهات بکنه میکنه و تو نمیتونی جلوشو بگیری من اصلا حالم خوب نبود اصلا نمیدونم چیشد و شروع کردم به گریه کردم
ا.ت:هق هق هق چراااااااا هق چرااااااااا زندگگییییی چرااااااااا هق هق
..............
ویو لینو:
همه خوابیده بودن ولی پرستار نزاشت برم پیش ا.ت چون از نظر قانونی هیچ نسبتی باهاش نداشتم و اونم گف تا وقتی که ا.ت بیدار نشه و تایید نکنه دوستشم اجازه ندارم شب پیشش بمونم یاخدا این صدا از کجاست این این صدای ا.ته؟؟؟ مگه قرار نبود صب پاشه چرا داره گریه میکنه و دوییدم رفتم پیشش
لینو:*رفت تو اتاقت*
ا.ت:چرااااا نه نه شماها منو ترک نکردید شماها هق هنوز هق زنده این هق دروغ هق میگیننننن*گریه
لینو:ا.ت آ آ آروم باش میفهمم چه حسی داری ولی
ا.ت:ولی چی هاااااا ولی چییییی اون حتی منتظر نموند بیدار هق شم هق بعد هق باهم هق بپریم هق*داد
لینو:اگه منتظر میموند بیدار شی توعم باهاش میپریدییییی اون اینکارو کرد که نکشی خودتووووو*داد
ا.ت:چرا خببببب من هق نمیخواممم*گریه
لینو:ا.ت بس کن من درکت میکنم ولی باید دووم بیاری زندگی همینههههه
ا.ت:بزار برم تموم کنم خودموووو توروخداااا*گریه
لینو:مگه اینکه از رو من رد شی بزارم اونکارو کنی امکان نداره ا.تتتت شده میشینم همینجا و هیچوقت ولت نمیکنم*گریه
ا.ت:لینو من این زندگیو نمیخوامممم *گریه
پرستار:چخبرهههه
لینو:خانم این میخواد خودشو بکشه توروخدا نزارینننن*گریه
پرستار:چیییی نه نه اینکارو نباید بکنیییی
ا.ت:بس هق بسه هق دیگه *اومدی که سرمو از دستت بکشی بیرون که پرستارا اومدن و دست و پاهاتو بستن به تخت که نتونی کاری کنی* ولم کنینننن*گریه
دکتر: لطفا آروم باشین خانم لی خواهش میکنم(بیمارستان خصوصی بود)
ا.ت:نمیخواممممم*گریه
ادامه داره...
- ۲۳۷
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط