عشقی حقیقی

دامیان :پاشو دیگه
ذهن جولیا :من کجام چرا هیچی یادم نمیاد این دیگه کیه انگار تنها نیستم چی این سه تا هم که هستن
دامیان :خوب انگار سر دسته ی .....(سانسور)بیدار شده
ذهن جولیا :چی این صدا چقدر آشناست.........چی دامیان
دامیان:خوب خوب جولیا خانم چه بلا هایی سره انیا آوردید بگین که حالا حالا ها باهاتون کار دارم
جولیا یکم ترسید چون اگه دامیان حرفی بزنه تا عملیش نکنه دست وردار نیست


لونا :واییییییییییی خدااااااا چقدر نازه شدییییی خدای من یه پرنسس هستی
املیا :خانمممم شما عالی شدیدددد بی‌نظیر هستیددد
همه ی خدمتکارا :خانممممم شما عالی شدید خانم یه نعمته که ارباب شمارو داره (درواقع ۹ نفرن کمبود فامیل بود 😉)
انیا گانه هاش سرخ شده بود و گفت: از همتون ممنونم منو خجالت ندید منم واقعا خوش شانسم که شما هارو دارم شما عالی هستید واقعا میگم
همه :اخییییییی خداااایییی من
و همشون انیا رو بغل کرد که دامیان اومد
دامیان :ببینم اینجا چه خبره صدای ذوق همتون داره میاد
لونا:ارباب بیاید ببینید خانم فورجر چقدر نازه شدن هممون ذوق داریم که ایشون اینقدر نازن
دامیان :واقعا ...انیا ببینمت
انیا یهو دامیان دامیان و نگاه کرد و دامیان قلبش بی قرار شد و تو ذهنش گفت :و...واییی خداااا ببین چقدر نازه .....وایسا ببینم مگه پاییز نیست چرا اینقدر گرمه (داداش گرم نیست تو سرخ شدی )
یکی از خدمتکارا:هوراااااااااااا ارباب عاشق شدههههههه


بفرمایید اینم پارت عسلیا
دیدگاه ها (۶)

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

آوای شبپارت۲۱ویو نویسندهساعت:۲:۰۰ بعد از رفتن بکی انیا به خد...

ادامهبچه ها به راه افتادنویو گروه انیا(بکی نرفت موند پیشه لو...

بعد از امتحان هند اسامی رو گفت که کی یا نفر اول هستند کلویی:...

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۲ ساعت ۵ که قرار ب...

Anya x Damian پارت۶۰

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۶**آنچه گذشت؛در اولین تمرین، وقتی دامی...

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط