𝗝𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂²
ا.ت"معلومه که تنگ شده بود!بیا بالا پیشم"
جین"در رو باز کن.یه دقیقه دیگه بالام.برو تو خونه سرما نخوری"
ا.ت"الان میرم"
ا.ت با خوشحالی وصف نشدنی ای در خونه رو باز کرد و متنظر جین موند از توی راه پله صدای کفشی به گوش رسید و بعد پسر خوش قیافه ای با بارونی بلند سبز لجنی رو به روش ظاهر شد"جین!"
پسر ا.ت رو به آغوش کشید و تو هوا چرخوندش ا.ت که یه بار دیگه بغضش ترکیده بود تو بغل جین شروع به گریه کرد"میتونم بیام تو؟"
ا.ت"معلومه که میتونی*از بغلش میاد پایین*"
ا.ت"باورم نمیشه تو اینجایی..."
جین"باورت بشه.من برگشتم"
ا.ت"متاسفم همش تقصیر منه!"
جین"چی؟"
ا.ت"من به پلیس معرفیت کردم"
جین"نمیخوای که باور کنم؟"
ا.ت"لی میخواست بکشتت جین!تنها راهی که برام مونده بود این بود که به دولت تحویلت بدم."
جین"جدی نمیگی ا.ت!"
ا.ت"جدی میگم.اون پیر سگ کاری کرد تو بری زندان تا من با پسرش برم تو رابطه.من نرفتم اما مجبور بودم تورو معرفی کنم"
جین"هی ببینم اون اذیتت کرد؟"
ا.ت"جین به اصل ماجرا توجه کن!من تحویل پلیس دادمت"
جین"اصل ماجرا؟تنها چیز مهمی که من توی این ماجرا میبینم تویی"
ا.ت"وقتی رفتی لی تجارت اسلحه رو تقریباً از چنگمون دراورد با چنگ و دندون تونستم حفظش کنم ولی در نهایت خب...بیشتر سهام شرکت الان برای لیه"
جین"جواب منو ندادی.لی اذیتت کرد؟"
ا.ت"شصت و چهار درصد سهام برای اونه چون با تهدیداز دستم درش آورد.متاسفم سوکجینا.من دختر بدی بودم"
جین"من متاسفم ا.ت.پونزده سال پیش بهت قول دادم پولدار بشم و باهم ازدواج کنیم ولی من فقط گند زدم.خیلی متاسفم ا.ت درستش میکنم"
ا.ت"بزرگترین کاری که میتونی درحقم بکنی اینه که دیگه خودتو به خطر نندازی"
جین"نترس فندق.درستش میکنم"
ا.ت"پیشم میمونی؟"
جین"معلومه که میمونم.دیگه برگشتم خونه.حالا بهم میگی چرا داشتی تو بالکن گریه میکردی؟"
ا.ت"خواب بد دیدم....سرم درد میکرد"
جین"الان خوبی؟"
ا.ت"پنج ساله که به این خوبی نبودم"
جین"کاش میدونستی چقد دلم برات تنگ شده"
ا.ت"به اندازه من؟"
جین"خیلی بیشتر"
ا.ت"دیگه ازم دور نشو.حتی اگه خودم خواستم"
جین"نمیشم ستاره...نمیشم"
ا.ت"بنظرت لی باهامون چکار میکنه؟"
جین"هیچ غلطی نمیتونه بکنه.من کنارتم.وقتی تو کوچه پس کوچه های شهر تو اون دخمه ها زندگی میکردیم یادته چجوری دووم آوردیم؟ما با چنگ و دندون این زندگی رو حفظ کردیم به این آسونی از دستش نمیدیم اگه لازم باشه لی رو بکشم با کمال میل این کارو میکنم تو این دنیا فقط یه چیز میخوام.خوشحالی تو"
ا.ت"اگه این خوابه؛نمیخوام هیچوقت ازش بیدار شم"
جین"تو بیداری شازده کوچولو.این عین واقعیته.قراره اوضاع خیلی فوق العاده بشه*ا.ت رو میکشه تو بغلش*"
جین"در رو باز کن.یه دقیقه دیگه بالام.برو تو خونه سرما نخوری"
ا.ت"الان میرم"
ا.ت با خوشحالی وصف نشدنی ای در خونه رو باز کرد و متنظر جین موند از توی راه پله صدای کفشی به گوش رسید و بعد پسر خوش قیافه ای با بارونی بلند سبز لجنی رو به روش ظاهر شد"جین!"
پسر ا.ت رو به آغوش کشید و تو هوا چرخوندش ا.ت که یه بار دیگه بغضش ترکیده بود تو بغل جین شروع به گریه کرد"میتونم بیام تو؟"
ا.ت"معلومه که میتونی*از بغلش میاد پایین*"
ا.ت"باورم نمیشه تو اینجایی..."
جین"باورت بشه.من برگشتم"
ا.ت"متاسفم همش تقصیر منه!"
جین"چی؟"
ا.ت"من به پلیس معرفیت کردم"
جین"نمیخوای که باور کنم؟"
ا.ت"لی میخواست بکشتت جین!تنها راهی که برام مونده بود این بود که به دولت تحویلت بدم."
جین"جدی نمیگی ا.ت!"
ا.ت"جدی میگم.اون پیر سگ کاری کرد تو بری زندان تا من با پسرش برم تو رابطه.من نرفتم اما مجبور بودم تورو معرفی کنم"
جین"هی ببینم اون اذیتت کرد؟"
ا.ت"جین به اصل ماجرا توجه کن!من تحویل پلیس دادمت"
جین"اصل ماجرا؟تنها چیز مهمی که من توی این ماجرا میبینم تویی"
ا.ت"وقتی رفتی لی تجارت اسلحه رو تقریباً از چنگمون دراورد با چنگ و دندون تونستم حفظش کنم ولی در نهایت خب...بیشتر سهام شرکت الان برای لیه"
جین"جواب منو ندادی.لی اذیتت کرد؟"
ا.ت"شصت و چهار درصد سهام برای اونه چون با تهدیداز دستم درش آورد.متاسفم سوکجینا.من دختر بدی بودم"
جین"من متاسفم ا.ت.پونزده سال پیش بهت قول دادم پولدار بشم و باهم ازدواج کنیم ولی من فقط گند زدم.خیلی متاسفم ا.ت درستش میکنم"
ا.ت"بزرگترین کاری که میتونی درحقم بکنی اینه که دیگه خودتو به خطر نندازی"
جین"نترس فندق.درستش میکنم"
ا.ت"پیشم میمونی؟"
جین"معلومه که میمونم.دیگه برگشتم خونه.حالا بهم میگی چرا داشتی تو بالکن گریه میکردی؟"
ا.ت"خواب بد دیدم....سرم درد میکرد"
جین"الان خوبی؟"
ا.ت"پنج ساله که به این خوبی نبودم"
جین"کاش میدونستی چقد دلم برات تنگ شده"
ا.ت"به اندازه من؟"
جین"خیلی بیشتر"
ا.ت"دیگه ازم دور نشو.حتی اگه خودم خواستم"
جین"نمیشم ستاره...نمیشم"
ا.ت"بنظرت لی باهامون چکار میکنه؟"
جین"هیچ غلطی نمیتونه بکنه.من کنارتم.وقتی تو کوچه پس کوچه های شهر تو اون دخمه ها زندگی میکردیم یادته چجوری دووم آوردیم؟ما با چنگ و دندون این زندگی رو حفظ کردیم به این آسونی از دستش نمیدیم اگه لازم باشه لی رو بکشم با کمال میل این کارو میکنم تو این دنیا فقط یه چیز میخوام.خوشحالی تو"
ا.ت"اگه این خوابه؛نمیخوام هیچوقت ازش بیدار شم"
جین"تو بیداری شازده کوچولو.این عین واقعیته.قراره اوضاع خیلی فوق العاده بشه*ا.ت رو میکشه تو بغلش*"
- ۶.۲k
- ۱۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط