{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولین قرار ما

اولین قرار ما
فصل #خرمالو بود.

وقت پیوند خجسته ی دست ها
در میان جست و خیز رنگ ها
بازی قاصدک و پنجره ها
رقص نارنجی ها
همه جا جشن هنر
در تجلی گه
هوا سرد بود
آغوش تو اما
تولدی دوباره در تیر ماه

#خرمالوها رسیده بود
و ما
در لابه لای کوچه های مهتاب
بوسه میچیدیم.
دیدگاه ها (۲)

مرد بی رحم

آبیِ من،عزیزکرده ی جانِ شیرینم ؛ از احوالاتت برایم بنویس از ...

📸 کپشنو بخونید💛 ‌صداش به گوشم میخورد که میگفت چرا نمیای بریم...

زیر لب باز ترا می خوانم بوسه ی تو یه باغ پر گیلاس، مثل جانی...

هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه خیابانی فرعی ختم میشد به کو...

هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه خیابانی فرعی ختم میشد به کو...

هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه خیابانی فرعی ختم میشد به کو...

هوای شهر طوری شده که آدم حس می کنه همزمان داره تو چهارتا قا...

نادر جباری

زلیخا احمدی شاعر کرمانشاهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط