چندپارتی (کوک)
پایان فلش بک
ساعتpm ۴:۴۵
امروز جونگکوک گفت باید بریم به یه مهمونی که خیلی بزرگه سا 8 شروع میشد و کوک ساعت ۵برمیگشت تا باهم آماده بشیم بریم صدای در اومد فهمیدم کوکه، آجوما درو براش بازکرده بود
تق تق (مثلا صدای در زدن اتاقه🗿)
+بله؟
_منم کوک
+بیا تو
....................
+سلام کوکی
_سلام عزیزم
+بریم؟
_آره برو آماده شو
آت
رفتم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم
بدنمو خشک کردم و یه حوله دور خودم پیچیدم از حموم اومدم بیرون
_ات بیا اینجا من میخوام موهاتو خشک کنم
+امم،باشه
نشستم روی صندلی میز آرایشم و کوک آروم آروم موهامو داشت خشک میکرد
..........۲۰مین بعد..........
_تموم شد
+ممنون
_خواهش من میرم یه دوش میگیرم
+باشه
آت
موهامو یکم حالت دادم یه آرایش کوچولو کردم چون کوک از آرایش زیاد بدش میاد
کوک
از حموم اومدم بیرون آت هنوز کامل آماده نشده بود
رفت که لباس بپوشه بهش زل زده بودم میتونستم خجالتو از چشماش بخونم هی این دستو اون دست میکرد تا جلوی من لباساشو عوض نکنه ولی چرا من همهجاشو دیدم تازه خودم پردشو زدم
(جونگکوک جان شماهم خیلی بی پرده صحبت میکنی🗿)
+یااا جونگوکا چشاتو درویش کن
_خب من همه جاتو دیدم
+الان نمیخوام ببینی
_مگه دست خودته
+زود باش وگرنه دیر میرسیم
_باشهاما،فکر نکن ازت گذشتم از مهمونی برگردیم میدونم چیکارت کنم
+(چش غره)
آت
رفتیم سوار ماشین شدیم کوک با اون کتو شلوار مشکی خیلی جذاب شده بود
و توی طول مسیر دستش همش روی رون برهنه من بود دیگه رسیدیم یه عمارت بزرگ بود صدای موزیک از بیرون شنیده میشد جونگکوک اومد در ماشینو برام باز کرد و من چون کفشام پاشنه بلند بود بازوشو گرفتم و رفتیم داخل رفتیم روی یه مبل نشستیم نزدیک تهیونگ و نامجون
_سلام هیونگ سلام ته
+سلام نامجون اپا سلام تهیونگ اپا
نامی:سلام بچهها
ته:سلام جونگوکا سلام ات
_یونگی هیونگ برای چی این مهمونی رو گرفته؟
ته:جدیدن با یکی از این مافیاهای اروپا قرار داد بسته، خوب پیش رفت و سود خیلی زیادی براش داشت
_هومم،خب من برم به یونگی تبریک بگم
ات تو همینجا بشین
+باشه از طرف من به یونگی اپا تبریک بگو
_باش
(کوک رفت پیش یونگی)
ته:خب ات میخواستم یه چیزی بگم میدونم. شاید جونگکوک خوشش
نیاد اما......
ادامه دارد...
سلام من تازه کارم اگه بد شد به بزرگی خودتون ببخشید 💜
ساعتpm ۴:۴۵
امروز جونگکوک گفت باید بریم به یه مهمونی که خیلی بزرگه سا 8 شروع میشد و کوک ساعت ۵برمیگشت تا باهم آماده بشیم بریم صدای در اومد فهمیدم کوکه، آجوما درو براش بازکرده بود
تق تق (مثلا صدای در زدن اتاقه🗿)
+بله؟
_منم کوک
+بیا تو
....................
+سلام کوکی
_سلام عزیزم
+بریم؟
_آره برو آماده شو
آت
رفتم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم
بدنمو خشک کردم و یه حوله دور خودم پیچیدم از حموم اومدم بیرون
_ات بیا اینجا من میخوام موهاتو خشک کنم
+امم،باشه
نشستم روی صندلی میز آرایشم و کوک آروم آروم موهامو داشت خشک میکرد
..........۲۰مین بعد..........
_تموم شد
+ممنون
_خواهش من میرم یه دوش میگیرم
+باشه
آت
موهامو یکم حالت دادم یه آرایش کوچولو کردم چون کوک از آرایش زیاد بدش میاد
کوک
از حموم اومدم بیرون آت هنوز کامل آماده نشده بود
رفت که لباس بپوشه بهش زل زده بودم میتونستم خجالتو از چشماش بخونم هی این دستو اون دست میکرد تا جلوی من لباساشو عوض نکنه ولی چرا من همهجاشو دیدم تازه خودم پردشو زدم
(جونگکوک جان شماهم خیلی بی پرده صحبت میکنی🗿)
+یااا جونگوکا چشاتو درویش کن
_خب من همه جاتو دیدم
+الان نمیخوام ببینی
_مگه دست خودته
+زود باش وگرنه دیر میرسیم
_باشهاما،فکر نکن ازت گذشتم از مهمونی برگردیم میدونم چیکارت کنم
+(چش غره)
آت
رفتیم سوار ماشین شدیم کوک با اون کتو شلوار مشکی خیلی جذاب شده بود
و توی طول مسیر دستش همش روی رون برهنه من بود دیگه رسیدیم یه عمارت بزرگ بود صدای موزیک از بیرون شنیده میشد جونگکوک اومد در ماشینو برام باز کرد و من چون کفشام پاشنه بلند بود بازوشو گرفتم و رفتیم داخل رفتیم روی یه مبل نشستیم نزدیک تهیونگ و نامجون
_سلام هیونگ سلام ته
+سلام نامجون اپا سلام تهیونگ اپا
نامی:سلام بچهها
ته:سلام جونگوکا سلام ات
_یونگی هیونگ برای چی این مهمونی رو گرفته؟
ته:جدیدن با یکی از این مافیاهای اروپا قرار داد بسته، خوب پیش رفت و سود خیلی زیادی براش داشت
_هومم،خب من برم به یونگی تبریک بگم
ات تو همینجا بشین
+باشه از طرف من به یونگی اپا تبریک بگو
_باش
(کوک رفت پیش یونگی)
ته:خب ات میخواستم یه چیزی بگم میدونم. شاید جونگکوک خوشش
نیاد اما......
ادامه دارد...
سلام من تازه کارم اگه بد شد به بزرگی خودتون ببخشید 💜
- ۹.۳k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط