فیک انتقام یا عشق
انتقام یا عشق
پارت ۱
( فقط اول از همه یه چیزی نامجون مدیر یه دانشگاه بود
ات چون خیلی تو مدرسه و دانشگاه قلدری میکرد هی اخراج میشد به خاطر همین عموش به نامجون یعنی پسرش گفت که اونو تو دانشگاه خودش ثبت نام کنه )
ویوی ات
صبح با آلارم فاکی بیدار شدم و با هزار جور بدبختی خودمو رسوندم پایین پله ها و رفتم دستشویی و ریدم ( کار دیگه ای نمیکنن تو دستشویی میکنن 😹؟؟؟ )
رفتم اتاقم و موهامو شونه کردم و دم اسبی بستم و یه تیشرت جذب مشکی پوشیدم لایه شلوار چرم مشکی و یه کت چرم مشکی روش پوشیدم و رفتم پایین پیش عموم
(+ ات / - عموش )
+ سلام بابا ( ات به عموش میگه بابا )
- سلام دخترم چه خوشگل شدی
+ مرسی بابا میگم مونی رفته ؟؟؟
- آره رفته فقط یادت باشه اگه از اینجا هم اخراج بشی منم دیگه نمیتونم کاری برات بکنما !!! ( تهدید آمیز )
+ اه میدونم بابا ...خب بابا من دیگه برم باییی
- خدافظ دخترم
سوییچ موتورمو برداشتم و رفتم متو پارکینگ و کلاه کاسکتمو پوشیدم و نشستم و به سمت دانشگاه مونی راه افتادم
وقتی رسیدم چون تکاف کشیدن همه نگاهشون افتاد به من ... هه این احمقارو ببین خدایا یعنی من باید بین اینا باشم ؟؟؟ مسخرس
کلاهمو در آوردمو سرمو تموم دادم تا موهام از جلو صورتم بره پشت
کلامو تو دستم گرفتم و راه افتادم به سمت در ... هه اینا هنوز نگاهشون به سمت منه اسکلا شبیه عقب افتاده ها دارن نگام میکنن
بدون توجه بهشون رفتم سمت دفتر مونی جونم هه مونی جونم خنده داره
تغ تغ تغ ( صدای در 😐 ) ( : نامجون )
: بیا تو
+ به به پسر عموی جذابم آقای کیم مونی ( یه سیب برداشت و گاز زد )
: ات لطفاً اینجا منو اینجوری صدا نکن
+ آخی میترسی کوشولو
: ات
تغ تغ تغ
: بیا تو (÷ یونگی )
÷ سلام کیم کارت دارم فوری
: بیا تا نیمه ی گمشدت هم اومد قشنگ برا هم ساخته شدید هردو شر و تخس
+ مونی اینو میگی شر ؟ ( تمسخر آمیز ) شر ندیدی پسر عمو
÷ مونی ؟ ( خنده ی تمسخر آمیز کرد ) واقعا شما دوتا پسر عمو دختر عموین ؟؟؟
: متاسفانه بله
+ وا مونی چرا متاسفانه ا خداتم باشه من دختر عموت باشم
: اه ولم کن ات ..... ولم کن .... حالا ات این یونگیع . یونگی مدرسه رو به ات نشون بده
÷ آخه من ؟؟؟
+ مونی جونم آخه آدم قحطیه این بچه مثبت و با من یجا ننداز
: درد این اینقدر شر که نگو و نپرست
+ اه ولم کنید دیگه آها مسخره بدو بریم حوصلم سر رفت
÷ کیم این همیشه همینه ؟؟؟
: اوهوم
÷ برات صبر اعیوب آرزو مندم
: واقعا نیاز دارم بهش
پارت ۱
( فقط اول از همه یه چیزی نامجون مدیر یه دانشگاه بود
ات چون خیلی تو مدرسه و دانشگاه قلدری میکرد هی اخراج میشد به خاطر همین عموش به نامجون یعنی پسرش گفت که اونو تو دانشگاه خودش ثبت نام کنه )
ویوی ات
صبح با آلارم فاکی بیدار شدم و با هزار جور بدبختی خودمو رسوندم پایین پله ها و رفتم دستشویی و ریدم ( کار دیگه ای نمیکنن تو دستشویی میکنن 😹؟؟؟ )
رفتم اتاقم و موهامو شونه کردم و دم اسبی بستم و یه تیشرت جذب مشکی پوشیدم لایه شلوار چرم مشکی و یه کت چرم مشکی روش پوشیدم و رفتم پایین پیش عموم
(+ ات / - عموش )
+ سلام بابا ( ات به عموش میگه بابا )
- سلام دخترم چه خوشگل شدی
+ مرسی بابا میگم مونی رفته ؟؟؟
- آره رفته فقط یادت باشه اگه از اینجا هم اخراج بشی منم دیگه نمیتونم کاری برات بکنما !!! ( تهدید آمیز )
+ اه میدونم بابا ...خب بابا من دیگه برم باییی
- خدافظ دخترم
سوییچ موتورمو برداشتم و رفتم متو پارکینگ و کلاه کاسکتمو پوشیدم و نشستم و به سمت دانشگاه مونی راه افتادم
وقتی رسیدم چون تکاف کشیدن همه نگاهشون افتاد به من ... هه این احمقارو ببین خدایا یعنی من باید بین اینا باشم ؟؟؟ مسخرس
کلاهمو در آوردمو سرمو تموم دادم تا موهام از جلو صورتم بره پشت
کلامو تو دستم گرفتم و راه افتادم به سمت در ... هه اینا هنوز نگاهشون به سمت منه اسکلا شبیه عقب افتاده ها دارن نگام میکنن
بدون توجه بهشون رفتم سمت دفتر مونی جونم هه مونی جونم خنده داره
تغ تغ تغ ( صدای در 😐 ) ( : نامجون )
: بیا تو
+ به به پسر عموی جذابم آقای کیم مونی ( یه سیب برداشت و گاز زد )
: ات لطفاً اینجا منو اینجوری صدا نکن
+ آخی میترسی کوشولو
: ات
تغ تغ تغ
: بیا تو (÷ یونگی )
÷ سلام کیم کارت دارم فوری
: بیا تا نیمه ی گمشدت هم اومد قشنگ برا هم ساخته شدید هردو شر و تخس
+ مونی اینو میگی شر ؟ ( تمسخر آمیز ) شر ندیدی پسر عمو
÷ مونی ؟ ( خنده ی تمسخر آمیز کرد ) واقعا شما دوتا پسر عمو دختر عموین ؟؟؟
: متاسفانه بله
+ وا مونی چرا متاسفانه ا خداتم باشه من دختر عموت باشم
: اه ولم کن ات ..... ولم کن .... حالا ات این یونگیع . یونگی مدرسه رو به ات نشون بده
÷ آخه من ؟؟؟
+ مونی جونم آخه آدم قحطیه این بچه مثبت و با من یجا ننداز
: درد این اینقدر شر که نگو و نپرست
+ اه ولم کنید دیگه آها مسخره بدو بریم حوصلم سر رفت
÷ کیم این همیشه همینه ؟؟؟
: اوهوم
÷ برات صبر اعیوب آرزو مندم
: واقعا نیاز دارم بهش
- ۱۱.۴k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط