یاد دوران قدیم،
یاد دوران قدیم،
حسرت و آه و تلنگر دارد !
"مهربانی"، ساکن خانه ی دل!
حوض "پاکی" وسط حیاط قلب !
خوشی در حوض حیاط، موج میزد!
و "صداقت"، لب حوض ،
مثل گل در گلدان ؛
و چقدر زیبا بود
ماهی خوشبختی،
توی حوض می رقصید !
توی باغچه
گل "عشق" بود و "صفا" ،
که چقدر بوی "مروت" می داد!
پنجره رو به حیاط ،
شیشه اش "خوشبینی"،
خانه را نور و طراوت میداد !
سفره ی "مهر و وفا "،
وسط اتاق دل ،
همه دور سفره جمع ،
نان ساده و پنیر
مزه ی دیگری داشت !
"غم تنهایی"، خوراک دل هیچکسی نبود !
جغد بدبختی نبود پیدایش !
همه باهم بودند ؛
خوشی و ناخوشی، تقسیم میشد!
"زندگی"، ساده ولی
کسی کمبود نداشت !
قانع و سیر بودند !.....
حالا آن خانه ی دل،
شده کوچک ! شده تنگ !
از حیاط و حوض آن ،
اثری نیست که نیست !
من دلم تنگ شده است !!!
(موسی صادقی )
حسرت و آه و تلنگر دارد !
"مهربانی"، ساکن خانه ی دل!
حوض "پاکی" وسط حیاط قلب !
خوشی در حوض حیاط، موج میزد!
و "صداقت"، لب حوض ،
مثل گل در گلدان ؛
و چقدر زیبا بود
ماهی خوشبختی،
توی حوض می رقصید !
توی باغچه
گل "عشق" بود و "صفا" ،
که چقدر بوی "مروت" می داد!
پنجره رو به حیاط ،
شیشه اش "خوشبینی"،
خانه را نور و طراوت میداد !
سفره ی "مهر و وفا "،
وسط اتاق دل ،
همه دور سفره جمع ،
نان ساده و پنیر
مزه ی دیگری داشت !
"غم تنهایی"، خوراک دل هیچکسی نبود !
جغد بدبختی نبود پیدایش !
همه باهم بودند ؛
خوشی و ناخوشی، تقسیم میشد!
"زندگی"، ساده ولی
کسی کمبود نداشت !
قانع و سیر بودند !.....
حالا آن خانه ی دل،
شده کوچک ! شده تنگ !
از حیاط و حوض آن ،
اثری نیست که نیست !
من دلم تنگ شده است !!!
(موسی صادقی )
- ۵.۹k
- ۲۴ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط