قلبی شکست و دورو برش را خدا گرفت

قلبی شکست و دورو برش را خدا گرفت
نقاره می زنند...  مریضی شفا گرفت
 دیدی که سنگ در دل آئینه آب شد
دیدی که آب حاجت آئینه را گرفت
 خورشیدی آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت
 پیغمبری رسید در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت
 از آن طرف فرشته‏ای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت
 زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتفاء گرفت
 چشمی کنار اینهمه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت
 دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعرم تمام فاصله‏ها را فرا گرفت
 دارم به سمت پنجره فولاد می روم
جایی که دل شکت و مریضی شفا گرفت
دیدگاه ها (۷)

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و... p29 ویو ا.تنور آفتاب ا...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو میکا_____چشمم رفت...

شاهکاری به نام دروغ

برادر ناتنی

نمیبخشمت p.22

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

KIM V

متیو و دختری از جنس دریا p4

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط