{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلبی شکست و دور برش را خدا گرفت

قلبی شکست و دور برش را خدا گرفت
نقاره می زنند مریضی شفا گرفت

دیدی که سنگ در دل آئینه را گرفت
دیدی که آب حاجت آئینه را گرفت

خورشید آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت

پیغمبری رسید در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت

از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت

زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت

چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت

دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعرم تمام فاصله ها را گرفت

دارم به سمت پنجره فولاد می روم
جایی که دل شکسته و مریضی شفاگرفت
دیدگاه ها (۱)

موسی ز دست خادم و دربان صحن اووقتی مدد گرفت عصا آفریده شداز ...

🍃 یا معین الضعفاجان جوادت مددی که ز دستان تو امداد دلم می خو...

الهام بخش سیره ی عرفانی ام،سلاممحکم ترین دلیل مسلمانی ام،سلا...

توکل یعنی🍃 اجازه بدهی خداوندخودش تصمیم بگیردتو فقط دعاکن وپی...

یونگی، با حکم ارباب شیاطین، به سمت جنگل تاریک حرکت کرد. او م...

درد دیگر شبیه به یک حس نبود، شبیه به یک شکنجه‌ی تمام‌عیار فی...

پارت ششم ♦️💫روزهای بعد از آن شامِ پرفشار، خانه برای سوکجین و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط