رمان گناهکار قسمت ششم (436 , 437 )

کتابخانه نودهشتیا
گناهکار
fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا
رفتم توی حموم و در رو بستم واسه ی محکم کاری دو تا قفل پشت سر هم زدم اولش خواستم حموم نکنم ولی بعدش گفتم اینا به به مگس که توی هوا ور بزنه مشکوک میشن اون وقت این کار من که دیگه خیلی تابلو بازیه
لباسام رو در آوردم و وان رو پر از آب کردم سرویس حموم اینجا کاملا با ویلای آرشام فرق داشت به وان بیضی شکل سفید و براق کاشی ها و سرامیکای سفید با طرح های نقره ای پیچ در پیچ قشنگ بود ولی بخوره توی سرشون هیچ کجا ویلای آرشام نمی شه
قبل از اینکه دستام خیس بشه شنود رو روشن کردم نشستم توی وان وای چه گرمه کاملا حواسم بود گوشواره خیس نشه. شاید ضد آب
باشه ولی خب احتیاط شرط عقله
آب رو باز گذاشتم تا صدام بیرون نره
با لبخند اسمش رو صدا زدم.
آرشام؟
تشر زد تو داری چکار می کنی دلارام؟ چرا گذاشتی ....
جملش رو ادامه نداد.
مگه چکار کردم همش از طرف ارسلان بود.
با شیطنت ادامه دادم من که دارم طبق نقشه پیش می رم؛ پس چی شد؟ ACT
حرف من به چیز دیگه است. بحث رو عوض نکن.
چه چیزی؟
صداش از حرص پر شد.
دلارام اذیت نکنا و گرنه .....
آرشام اذیتت نمی کنما، وگرنه چی؟
Ww. 8
تموم مدت لبخند روی لبام بود و تن صدام غرق شیطنت انگار یکی پیشش بود که صدای پچ پچش رو شنیدم.
تو برو بیرون .... دلارام الان کجایی؟
یا کی حرف می زدی؟!
ازت سوال کردم کجایی؟
با همون لبخند ریلکس به بدنه ی وان تکیه دادم و گفتم به جای خوب نمیشه بگم جای شما خالی شرمنده.
فکر میکردم فقط خودش صدام رو میشنوه واسه همین راحت باهاش حرف می زدم.
کجا؟!
کش دار گفتم اوم تو یه حموم شیک و مجهز تو به وان خوشگل و .....
خیلی خوب
صداش به قدری بلند بود که توی جام پریدم انگار که پیشمه
چرا داد میزنی؟ خودت گفتی بگو کجایی منم گفتم
کتابخانه نودهشتیا
این جوری؟
باز شیطون شدم.
مگه چه جوری گفتم؟
گناهکار fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
صدای نفسای نامنظمش به گوشم خورد.
حالتون خوبه جناب مهندس؟
دلارام مگه اینکه .
خندیدم.
مگه اینکه چی؟ دستت بهم نرسه؟ برسه چی می شه مثلا؟ آخ .....
تند گفت: چی شد؟!
خندیدم آخ آخ آهت منو گرفت.
صداش نرم و گرفته توی گوشم پیچید.
دلارام نکن.
سکوت کردم، سکوت کرد. صدای نفساش چقدر برام لذت بخش بود.
- آرشام تنهایی؟
چطور مگه؟
با شک پرسیدم فقط خودت صدام رو می شنوی دیگه مگه نه؟
مکت کرد.
W.8
به گروه اینجا دارن امواج شنود رو دریافت میکنن در ضمن ضبطم می شه.
رنگم پرید وای خدا! صدام می لرزید.
... آرشام تو رو جون من راست می گی؟ همه شنیدن؟
بعد از به سکوت کوتاه که جونم رو به لبم رسوند، صداش رو شنیدم.
صدا رو فقط خودم دریافت میکنم یعنی در حال حاضر مکالمات تو و شایان رو بچه ها بهش رسیدگی می کنن
به نفس راحت کشیدم.
پوف خواستی تلافی کنی آره؟
- تو فکر کن آره.
دیگه فکر کردن نمی خواد قلیم ایستاد.
هیچی نگفت فقط صدای نفسای بلندش رو می شنیدم.
خب دیگه من باید برم ممکنه شک کنن
باشه بیشتر مراقب باش
دیدگاه ها (۰)

رمان اسیر خان پارت بیست و سوم ۲۳

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۳ پارتچند دقیقه از رفت...

پارت ۲۴

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁶و من..انگار تشنه اون بوسـ‌ه بودم..تشن...

🌹🍷.......‌‌‌‌‌‌‌...........پارت۸..................🍷🌹چرا از ا...

پارت ۲۴

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓من هنو...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.29 (روایت از زبان ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط