پارت ۲۴
نصف شب بود. خوابم نمیبرد. صدای نفسهای آروم تهیونگ کنارم میاومد. ولی یهو قطع شد. چشمهام رو باز کردم. تهیونگ تو تاریکی نشسته بود. پشتش به من. ساکت. سرد.
· ت... تهیونگ؟ چیزی شده؟
& (بدون اینکه برگرده) بخواب. کاری به کارم نداشته باش.
بلند شدم. نشستم کنارش. تو تاریکی، نور کم از پنجره میتابید. چشمهاش باز بود. فقط سرد بود. مثل همیشه.
· کابوس دیدی؟
& (سرش رو برگردوند) گفتم بخواب.
· ولی...
& (بلندتر) گفتم بخواب! یا میخوای یادت بندازم کجایی؟
سکوت کردم. تهیونگ بلند شد. رفت سمت پنجره. پشتش به من. شونههاش سفت و سرد.
& (آروم) تو این عمارت هم، تو مالِ منی. یادت نره.
· ب... بله.
& (بدون اینکه نگاهم کنه) برو تخت. بخواب.
برگشتم سمت تخت. دراز کشیدم. پشتش به من بود. ولی من میدونستم که خوابش نمیبره. مثل خودم. سرد
· ت... تهیونگ؟ چیزی شده؟
& (بدون اینکه برگرده) بخواب. کاری به کارم نداشته باش.
بلند شدم. نشستم کنارش. تو تاریکی، نور کم از پنجره میتابید. چشمهاش باز بود. فقط سرد بود. مثل همیشه.
· کابوس دیدی؟
& (سرش رو برگردوند) گفتم بخواب.
· ولی...
& (بلندتر) گفتم بخواب! یا میخوای یادت بندازم کجایی؟
سکوت کردم. تهیونگ بلند شد. رفت سمت پنجره. پشتش به من. شونههاش سفت و سرد.
& (آروم) تو این عمارت هم، تو مالِ منی. یادت نره.
· ب... بله.
& (بدون اینکه نگاهم کنه) برو تخت. بخواب.
برگشتم سمت تخت. دراز کشیدم. پشتش به من بود. ولی من میدونستم که خوابش نمیبره. مثل خودم. سرد
- ۱۵.۴k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط