تو مال منی فصل ۲ پارت ۱۵ ( ۳ تا فالور و ۵۰ تا لایک )
که یهو گارسون اومد و گفت
گارسون : خب سفارشتون چیه
ا.ت : من....
کوک : خب یه آیس آمریکانو برای خانم و ....
ا.ت : و....
کوک : خب یه شیک توت فرنگی برای من ( خجالت )
ا.ت زد زیر خنده و گفت
ا.ت : هنوز مثل قدیم توت فرنگی دوست داری ( خندهههه )
ا.ت توی خنده هایش غرق بود که به خودش اومد و خودش رو جمع کرد
کوک : پس توهم به قدیما فکر میکنی ( لبخند ملیح )
ا.ت : اهمم خب تو از کجا میدونی و آیس آمریکانو دوست دارم ؟
کوک : چون توهم هنوز مثل قدیما آیس آمریکانو میخوری یادت نره که ما یه زمانی زن و شوهر بودیم البته الان هم هستیم
ا.ت : بسه ما برای ماموریت اینجا هستیم یادت نره برای بحث های دیگه اینجا نیستیم
کوک : ببخشید ولی نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم
ا.ت : بهتره تمومش کنی گذشته ها گذشته
کوک : دقیقا گذشته ها گذشته بیا از نو شروع کنیم
ا.ت : جونگ کوک ممنون میشم به کارا بیشتر از اینجور چیزا فکر کنی
کوک دیگه حرف نمیزنه که گارسون میاد و سفارششون رو میده و اونا هواسشون به اون کسانی که پروژه بهشون ربط داشت ابود ( اونا یه زود اسکاتلندی بودن که ا.ت و کوک باید باهاشون دوست میشدن )دیگه اگر بیشتر میموندند بد میشد و از اونجا رفتن بیرون و جلوی مغازه وایساده بودن
ا.ت : نمیدونم چه جوری باید نظرشون رو جلب کنیم
کوک : منم نمیدونم
همین جوری باهم حرف میزدن که یه زود که همون افراد بدون داشتن از پشت کوک میگذشتند که ا.ت دیدشون و به جونگ کوک گفت
ا.ت : ببخشید که اینکار رو میکنم و امید وارم جدی نگیری
کوک با تعجب گفت
کوک : منظورت ....
حرف کوک توسط قرار گرفتن لbای ا.ت رو لbاش متوقف شد با تعجب به چشمای باز ا.ت نگاه میکرد که اوت چشماش رو بست و جونگ کوک از خدا خواسته همراهیش کرد
که اون زوج برگشتن نگاشون کردن که ا.ت به صورت علامت زد رو بدن کوک که از هم جدا بشن ولی کوک این رو نمیخواست ولی مجبور بود
از ا.ت جدا شد و هر دو برگشتن و به اون زوج نگاه کردن و گفتن
ا.ت : ببخشید مشکلی پیش اومده
که دختره گفت
دختر : نه ولی خیلی خوشحالم که یه زوج خوشحال اینجا میبینم منم با همسرم همچین رابطه ای داریم
ا.ت : او چه خوب بله ماهم رابطه خیلی صمیمی باهم داریم
دختر : خوشحال میشم اسمتون رو بدونم
ا.ت : او بنده جانگ ا.ت همسر جئون جونگ کوک هستم
جونگ کوک دوباره با تعجب به ا.ت نگاه کرد و گفت
جونگ کوک : بله ... بله ایشون همسر همیشگی من هستن
پسر : چه خوب معلومه خیلی دوسش دارین
جونگ کوک : بله من عاشق همسرم هستم حتی اگر داخل این عاشقی پای جونم وسط باشه و حاضرم پاش وایسم
ا.ت که انگار براش حرف های جونگ کوک خاص بود بهش نگاه کرد ولی سعی کرد خودش رو جمع کنه
اونا همین جوری باهم صحبت میکردن که یهو ....
گارسون : خب سفارشتون چیه
ا.ت : من....
کوک : خب یه آیس آمریکانو برای خانم و ....
ا.ت : و....
کوک : خب یه شیک توت فرنگی برای من ( خجالت )
ا.ت زد زیر خنده و گفت
ا.ت : هنوز مثل قدیم توت فرنگی دوست داری ( خندهههه )
ا.ت توی خنده هایش غرق بود که به خودش اومد و خودش رو جمع کرد
کوک : پس توهم به قدیما فکر میکنی ( لبخند ملیح )
ا.ت : اهمم خب تو از کجا میدونی و آیس آمریکانو دوست دارم ؟
کوک : چون توهم هنوز مثل قدیما آیس آمریکانو میخوری یادت نره که ما یه زمانی زن و شوهر بودیم البته الان هم هستیم
ا.ت : بسه ما برای ماموریت اینجا هستیم یادت نره برای بحث های دیگه اینجا نیستیم
کوک : ببخشید ولی نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم
ا.ت : بهتره تمومش کنی گذشته ها گذشته
کوک : دقیقا گذشته ها گذشته بیا از نو شروع کنیم
ا.ت : جونگ کوک ممنون میشم به کارا بیشتر از اینجور چیزا فکر کنی
کوک دیگه حرف نمیزنه که گارسون میاد و سفارششون رو میده و اونا هواسشون به اون کسانی که پروژه بهشون ربط داشت ابود ( اونا یه زود اسکاتلندی بودن که ا.ت و کوک باید باهاشون دوست میشدن )دیگه اگر بیشتر میموندند بد میشد و از اونجا رفتن بیرون و جلوی مغازه وایساده بودن
ا.ت : نمیدونم چه جوری باید نظرشون رو جلب کنیم
کوک : منم نمیدونم
همین جوری باهم حرف میزدن که یه زود که همون افراد بدون داشتن از پشت کوک میگذشتند که ا.ت دیدشون و به جونگ کوک گفت
ا.ت : ببخشید که اینکار رو میکنم و امید وارم جدی نگیری
کوک با تعجب گفت
کوک : منظورت ....
حرف کوک توسط قرار گرفتن لbای ا.ت رو لbاش متوقف شد با تعجب به چشمای باز ا.ت نگاه میکرد که اوت چشماش رو بست و جونگ کوک از خدا خواسته همراهیش کرد
که اون زوج برگشتن نگاشون کردن که ا.ت به صورت علامت زد رو بدن کوک که از هم جدا بشن ولی کوک این رو نمیخواست ولی مجبور بود
از ا.ت جدا شد و هر دو برگشتن و به اون زوج نگاه کردن و گفتن
ا.ت : ببخشید مشکلی پیش اومده
که دختره گفت
دختر : نه ولی خیلی خوشحالم که یه زوج خوشحال اینجا میبینم منم با همسرم همچین رابطه ای داریم
ا.ت : او چه خوب بله ماهم رابطه خیلی صمیمی باهم داریم
دختر : خوشحال میشم اسمتون رو بدونم
ا.ت : او بنده جانگ ا.ت همسر جئون جونگ کوک هستم
جونگ کوک دوباره با تعجب به ا.ت نگاه کرد و گفت
جونگ کوک : بله ... بله ایشون همسر همیشگی من هستن
پسر : چه خوب معلومه خیلی دوسش دارین
جونگ کوک : بله من عاشق همسرم هستم حتی اگر داخل این عاشقی پای جونم وسط باشه و حاضرم پاش وایسم
ا.ت که انگار براش حرف های جونگ کوک خاص بود بهش نگاه کرد ولی سعی کرد خودش رو جمع کنه
اونا همین جوری باهم صحبت میکردن که یهو ....
- ۴۶.۹k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط