{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب‌سنگدل

#ارباب‌سنگدل
#پارت_24





ا.ت گیج: خب مگه چیه


کوک : آشغال ضرر داره الان خودت که نه اون بچه مهمه برام

کوک خیره به چهره ا.ت گونه های قرمزش و چشمای نیمه بازش نیش خندی زد و گفت : سر پیچی میکنی ؟


ا.ت چیزی نگفت

که کوک. با وون لبخند بی رحمش گفت : خبب....
میخوای ی سری به سگ ها بزنی فک کنم اونا هم دلشون برات تنگ شده

تهیونگ : یاا کوک عوضی اون حاملست بس کن


کوک : خفه ته. خودش شروع کرد

.
.
‌
.
.
.
.
.
.
ا.ت با لبخندی سر خوش و بی فکر به سگ های توی قفسه نگاه می‌کرد


کوک :میخوای از نزدیک ببینی


ا.ت : هومم اره

در قفس رو باز کرد


تهیونگ فقط نگران نگاه می‌کرد


ا.ت بی فکر رفت توی قفسه سگ ها به زنجیر بسته بودن ولی تا ا.ت رو دیدن. بخاطر طبیعتشون به سمتش حمله ور شدن. ا.ت فقط با لبخندی سر خوش که معلوم نبود تو اون حالت گیج. اون سگ های وحشی رو دقیقا چی میبینه. بهشون نزدیک شد


فاصله کمی بود
جویی که اون سگ ها میتونستن هر قسمت بدنس رو با دندون های تیزشون زخمی کنن

سگ ها تا خواستن آخرین فاصله رو بشکنن و به اون دختر بیچاره حمله کنن.....


کوک با صدای بلندی. گفت : بتمرگینن

سگ ها ترسیده با شنیدن صدای اربابشون سر جاشون موندن

کوک. با اخمی رفت سمت ا.ت. و گفت : میدونستی خیلی احمقی گمشو برو تو اتاقت


ا.ت گیج: هاا.... مگه خودت منو نیاوردی


کوک : که چی


ا‌ت با اون قیافه ناز دستاش. رو سمت کوک دراز کرد. و گفت : من خستم خودت منو میبری تا اتاقم؟



کوک لبخندی کج روی لبش شکل گرفت



تهیونگی که یکم دلش سوخت واسه زوجی که شاید آینده خوبی نداشتن


همینطور تو سکوت. به سر میبردن و ا.ت با نگاهی پر از انتظار به کوک نگاه می‌کرد که....



که با حرکتی سریع و با احتیاط ا.ت رو توی بغلش بلند کرد

ا.ت متعجب نگاه کرد ولی بعد لبخندی شیرین روی لبش شکل گرفت و شکلی کیوت سرش رو روی قفسه سینه



ا.ت هیچی نگفت فقط پاهاش رو تو بغلش گرفت و سرشو گذاشت روش قفسه سینه کوک و چشماش رو بست

و کوک. ا.ت رو برد سمت اتاقش ته هم رفت دنبالشون......
‌
.
.
.
.
ا.ت رو گذاشت روی تخت. کع ا.ت قیافه ای دلخور به خودش گرفت


تهیونگ اروم گفت : ببین ا.ت الان کوک یکمی عصبانی بود که اون کار رو کرد خب_



ا.ت نزاشت ادامه حرفش رو بگه و گفت : کوک ی عوضیه


کوک آبرویی بالا انداخت

و تهیونگ لبخندی زد

کوک : آها دیگه چی


ا.ت با لب هایی آویزون: ی عوضیه. اخموئه
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

#ارباب‌سنگدل #پارت_34یک روز بعد>>>>>کوک به دختر کوچیکش نگاه ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶⁴چند ثانیه هیچ‌کس چیزی نگفت.همه به ا/ت خ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

رمان پرده های خونی توضیحات :نقش ها:کوک، تهیونگ، ا. ت، رزا، ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط