من را گریه کن...

من را گریه کن...
شاید کم شود اندوه نبودنت...
و باز شود راه نفس کشیدنم...
من را ببار...
من سخت سنگینم...
و میترسم این سنگینی مرا به قعر دوزخ بکشاند...
مرا ببار...
اندکی...
#به_وقت_جنون
#شیفت_شب
دیدگاه ها (۱)

پارت ۹ ببخشید دیر شد

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p46......نینا حرفی نزد.اخمش هنوز سر جاش ب...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

برده عمارت جئون

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفیدابردهای خاکستری بالاخره ...

اول مهرپاییز.۱۴۰۵/۷/۱پاییزشعری ست. محکم و گرم

Part ¹⁸ویو لیلیجدی نگاهم کرد _ تا کی میخوای معذرت خواهی کنی ...

Part:42 دوستان چون دیر شرایط رو می‌رسونید من دیر به دیر اینت...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت⁴ ساعت ۶ صبحویو یونایکی چیزی داشت...

پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط