مافیای عاشق پارت ۶
ویو تهیونگ:
رفتم قهوه شو ببرم در اتاقو زدم (تق تق) که با صدای بم و سردی گفت.
جونگکوک: بیا تو (سرد. بم)
تهیونگ در اتاق او باز کردم تعظیم کردم.
تهیونگ: ارباب قهوتون او آوردم (سعی در نلرزیدن صدا)
جونگکوک نگاهی بهش کرد سرش پایین بود.
جونگکوک: بزارش روی میز و برو (سرد)
تهیونگ: چشم(قهوه رو گذاشت روی میز و رفت بیرون.
یا خدا چقدر سرد برخورد کرد اووف 😮💨رفتم پیش اجوما.
اجوما: امدی پسرم حالا بیا کمک کن غذا درست کنیم.
تهیونگ: اها باشه.
پرش زمانی به شب بعد از کار:
کارم داشت تموم میشد که یک دختره امد پیشم.
هانا (همونه دختره یک هرزه): هوی پسره به ددی من نزدیک نمی شی فهمیدی؟(ذهن نویسنده: عهههه عههه دختره چندش بیا برو تو کوچه 🤣)
تهیونگ: هاا شما اصلا من ددی تو رو نمی شناسم.
هانا: ددی من کوکه حالا شیفم شد (چصییی چصییی)
تهیونگ:(تو ذهنش: عووق دختره چندش به من چه ددیش اربابه عایشش🤣)
اجوما: هانااا (داد)
هانا: بلهههه اجومااا (داد)
این دختره چندش رفت که من داشتم می رفتم که خوردم به یکی یاخداا ارباب نباشه.
جیمین: حواست کجاست؟(سرد)
تهیونگ:(تعظیم کرد) معذرت میخوام دیگه حواسم او جمع می کنم.(با ترس)
جیمین: 😒هوفف خیلی مراقب باش جای من کوک بود سرتو قطع می کرد (سرد. رفت)
هوووف بخیر گذشت 😩😥ولی چه صورت کیوتی داشت ولی لحنش خیلی بد بود منظورش از اینکه ارباب جاش بود سرمو قطع می کنه چی بود 😳.
اجوما: تهیونگ بیا کمک (داد)
تهیونگ: امدم اجوما. ـ
بعد از کمک به اجوما شام خوردم و رفتم بخوابم که چشام گرم شد...........
بیا پایین
پایین تر
پایین تر
ادامه دارد.........
خب دیگه بسه بقیش مال فردا شب خوبی داشته باشید. بای 🌺🌹🖐🏻🌸😶🌫️
رفتم قهوه شو ببرم در اتاقو زدم (تق تق) که با صدای بم و سردی گفت.
جونگکوک: بیا تو (سرد. بم)
تهیونگ در اتاق او باز کردم تعظیم کردم.
تهیونگ: ارباب قهوتون او آوردم (سعی در نلرزیدن صدا)
جونگکوک نگاهی بهش کرد سرش پایین بود.
جونگکوک: بزارش روی میز و برو (سرد)
تهیونگ: چشم(قهوه رو گذاشت روی میز و رفت بیرون.
یا خدا چقدر سرد برخورد کرد اووف 😮💨رفتم پیش اجوما.
اجوما: امدی پسرم حالا بیا کمک کن غذا درست کنیم.
تهیونگ: اها باشه.
پرش زمانی به شب بعد از کار:
کارم داشت تموم میشد که یک دختره امد پیشم.
هانا (همونه دختره یک هرزه): هوی پسره به ددی من نزدیک نمی شی فهمیدی؟(ذهن نویسنده: عهههه عههه دختره چندش بیا برو تو کوچه 🤣)
تهیونگ: هاا شما اصلا من ددی تو رو نمی شناسم.
هانا: ددی من کوکه حالا شیفم شد (چصییی چصییی)
تهیونگ:(تو ذهنش: عووق دختره چندش به من چه ددیش اربابه عایشش🤣)
اجوما: هانااا (داد)
هانا: بلهههه اجومااا (داد)
این دختره چندش رفت که من داشتم می رفتم که خوردم به یکی یاخداا ارباب نباشه.
جیمین: حواست کجاست؟(سرد)
تهیونگ:(تعظیم کرد) معذرت میخوام دیگه حواسم او جمع می کنم.(با ترس)
جیمین: 😒هوفف خیلی مراقب باش جای من کوک بود سرتو قطع می کرد (سرد. رفت)
هوووف بخیر گذشت 😩😥ولی چه صورت کیوتی داشت ولی لحنش خیلی بد بود منظورش از اینکه ارباب جاش بود سرمو قطع می کنه چی بود 😳.
اجوما: تهیونگ بیا کمک (داد)
تهیونگ: امدم اجوما. ـ
بعد از کمک به اجوما شام خوردم و رفتم بخوابم که چشام گرم شد...........
بیا پایین
پایین تر
پایین تر
ادامه دارد.........
خب دیگه بسه بقیش مال فردا شب خوبی داشته باشید. بای 🌺🌹🖐🏻🌸😶🌫️
- ۶۸.۴k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط