Wedding night
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐𝟖
بالاخره بعد از مدت ها ناهار باهم…سرش تو گوشیش بود و داشت حقوق کارکنای عمارت رو پرداخت میکرد.
با صدای صاف کردن گلوم؛سرشو بلند کرد که با نیشخند سر تا پامو اسکن کرد.
_خوشگل شدی خانومم(با عرض پوزش از مامی«asas.w»بخاطر اصکی)
+خانومم؟من هنوز باهات ازدواج نکردم که بهم میگی خانومم!هرموقعی اومدی منو بگیری اونوقت بگو خانومم
بلند شد و گوشیشو گذاشت تو جیب پشتی شلوارش،کمی آستین پیراهنشو مرتب کردم و کمرم و گرفت و به خودش چسبوند.
بینیشو به صورت دورانی روی گردنم کشید و بو کشید:تو در هر صورت خانوم منی…همینه که هست
نگاهی به ساعت مچی ام کردم و گفتم:اخ اخ دیره دیگه بدو بریم
چنگشو از دور کمرم آزاد کرد و بجاش دستمو قفل دستاش کرد:بریم خوشگلم
[پرش به توی ماشین]
•جنا ویو•
همینطوری داشتم به اطرافم نگاه میکردم و دیدم گوشیم داره ویبره میره.
نگاهی به صفحه گوشیم کردم که دیدم بعلهههه،یوری خانم داره زنگ میزنه
( یوری &)
_به به!سرکار خانم بالاخره یه زنگی به ما زدی!
&چطوری عشقم؟
_خوبم عسلم تو خوبی؟
&منم خوبم…خبری ازت نی،چندبار رفتم مزون بهم گفتن خانم پارک خیلی وقته نیومدن مزون
_چی بگم والا سرنوشتم طور دیگه ای واسه ما رقم خورد
&چطور؟مگه چیشده؟
_والا منم از سینگلی دراومدم*صدامو آروم کردم که جونگکوک نشنوه*خیلی هم کیس خوبیه ولی اسیرم کرده
&واااا؟!مگه مافیاس که اینطور میکنه؟بگیر بزن تو دهنش بابا
_زدی تو هدف!مافیاس یارو*مکث*ولی خب دیگه چیکار کنم با این دل عاشقم*مکث*ولی خدایی بخوام راستشو بگم خیلی دوسم داره و خداکنه این قربون صدقه رفتناش راست باشه ولی منم بد دلمو بهش باختم
&اوهوووو پس جنا خانم ما که الگوش شیما کاتوزیان بوده الان عاشق شده او ماییی گودنسسسسسس
بالاخره بعد از مدت ها ناهار باهم…سرش تو گوشیش بود و داشت حقوق کارکنای عمارت رو پرداخت میکرد.
با صدای صاف کردن گلوم؛سرشو بلند کرد که با نیشخند سر تا پامو اسکن کرد.
_خوشگل شدی خانومم(با عرض پوزش از مامی«asas.w»بخاطر اصکی)
+خانومم؟من هنوز باهات ازدواج نکردم که بهم میگی خانومم!هرموقعی اومدی منو بگیری اونوقت بگو خانومم
بلند شد و گوشیشو گذاشت تو جیب پشتی شلوارش،کمی آستین پیراهنشو مرتب کردم و کمرم و گرفت و به خودش چسبوند.
بینیشو به صورت دورانی روی گردنم کشید و بو کشید:تو در هر صورت خانوم منی…همینه که هست
نگاهی به ساعت مچی ام کردم و گفتم:اخ اخ دیره دیگه بدو بریم
چنگشو از دور کمرم آزاد کرد و بجاش دستمو قفل دستاش کرد:بریم خوشگلم
[پرش به توی ماشین]
•جنا ویو•
همینطوری داشتم به اطرافم نگاه میکردم و دیدم گوشیم داره ویبره میره.
نگاهی به صفحه گوشیم کردم که دیدم بعلهههه،یوری خانم داره زنگ میزنه
( یوری &)
_به به!سرکار خانم بالاخره یه زنگی به ما زدی!
&چطوری عشقم؟
_خوبم عسلم تو خوبی؟
&منم خوبم…خبری ازت نی،چندبار رفتم مزون بهم گفتن خانم پارک خیلی وقته نیومدن مزون
_چی بگم والا سرنوشتم طور دیگه ای واسه ما رقم خورد
&چطور؟مگه چیشده؟
_والا منم از سینگلی دراومدم*صدامو آروم کردم که جونگکوک نشنوه*خیلی هم کیس خوبیه ولی اسیرم کرده
&واااا؟!مگه مافیاس که اینطور میکنه؟بگیر بزن تو دهنش بابا
_زدی تو هدف!مافیاس یارو*مکث*ولی خب دیگه چیکار کنم با این دل عاشقم*مکث*ولی خدایی بخوام راستشو بگم خیلی دوسم داره و خداکنه این قربون صدقه رفتناش راست باشه ولی منم بد دلمو بهش باختم
&اوهوووو پس جنا خانم ما که الگوش شیما کاتوزیان بوده الان عاشق شده او ماییی گودنسسسسسس
- ۳.۴k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط