میدونی گاهی اوقات باید بری یه چوب برداری

میدونی گاهی اوقات باید بری یه چوب برداری
و بری تو کوچه با بچگی هات الک دولک بازی کنی
می فهمی گاهی اوقات باید باز تو اردیبهشت دوباره از درختای نزدیک خونه بری بالا و تو لونه خالی پرنده ها سرک بکشی و سعی کنی چغاله های شاخه های بالایی رو بچینی
بری و دوچرخه تو برداری و ایام رو رکاب بزنی
تا بچگی ها
تا درست کردن بادبادک با سریشم و کاغذ
و دغدغه بالاتر بردنش
بری تا گوشه حیاط قدیمی خونه پدری زیر سایه کنار دیوار
و شروع کنی به ور رفتن با دوچرخه قراضه ات
هی نوار پیچی هاشو عوض کنی
براش چراغ بذاری
تا از دوچرخه بقیه قشنگتر بشه
بری سری بزنی به خاطراتت
گوشه کنار
و کنج گنجه ها
دلتو بریزی بیرون
مثه لباسهایی که دیگه اندازه ات نیست
ولی
گاهی ازتو چمدونت در میاری و رو تنت نگه میداری
و تو آیینه خودتو هی برانداز میکنی و میری به ایام قدیم
بری یکمی با خودت قدم بزنی

چقدر زود رکاب زدیم بچگی رو
کاش دوچرخه قراضه مون
بیشتر پنچر میشد و دیرتر میرسیدیم کاش به حرفای مادر گوش می کردیم و اینقدر با دوچرخه تند نمی رفتیم.
دیدگاه ها (۵)

قرار نیست همیشه قوی باشی.قرار نیست هر بار که زمین خوردی، بلن...

سناریو قفل آبی

فیک کوچولوی من پارت سوم بچها قبل از این که شروع کنم علامت می...

دوپارتی درخواستی

سناریو قفل آبی

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط