پارت ۶۱ فیک ازدواج مافیایی
پارت ۶۱
ا،ت ویو
و لباسامم پوشیدم ، ساعت ۴ عصره بزار یه زنگ به کوک بزنم ببینم کجاس
شروع مکالمه
ا،ت : الو کجایی ۱ ساعت دیگه سالن مراسم باش
کوک : باشه
پایان مکالمه
کوک ویو
وایی اینقد سرگرم صحبت با ساناز بودم که یادم رفت امشب ، شب نامزدی ی نحصمه
سریع از ساناز خداحافظی کردم و رفتم خونه ، رفتم تو اتاقم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و لباسای مراسمو پوشیدم یه کت و شلوار مشکی بود
ساعت یک ربع به پنج بود ، عطر تلخمم زدم و راه افتادم به سمت سالن مراسم
کسی نبود و فقط ا،ت منتظرم بود ، خدایی تو این لباس خیلی خوشگل تر شده بود
کوک : سلام
ا،ت : سلام
رفتم و کنارش نشستم
ا،ت ویو
بعد از چند مین اول جیمین و میا و بعد جین و جینا و بعد هم یونگی و سانا اومدن
بعد از رسیدنشون مستقیم اومدن سمت ما
جیمین : تبریک میگم ا،ت خانم و کوک
میا : تبریک میگم ا،ت جونم و ... آقای جئون
کوک : ممنون ، کوک صدام کنید 😊
ا،ت : ممنون آقای جیمین و میا جونم
جین : سلام کوکی تبریک میگم ، به شما هم همین طور خانم ا،ت
کوک و ا،ت : ممنون
جینا : تبریک باشه ا،ت جون و آقای ...
کوک : کوک صدام کنید
جینا : اوه تبریک میگم آقای کوک و ا،ت جونم
ا،ت و کوک : ممنون
یونگی : سلام ، مبارکتون باشه
سانا : تبریک میگم آقای کوک و ا،ت جونم
ا،ت و کوک : مرسی
همه ی دخترا با نامزداشون رفتن سر یه میز جمع شدن کم کم بقیه ی مهمونا هم اومدن و بعد از چند ساعت این نامزدی ی نحص هم تموم شد
کوک رفت خونش و منم رفتم خونه
به محظ اینکه رسیدم رفتم تو آشپز خونه و به آجوما گفتم
ا،ت : آجوما یعالمه نوتلا و بستنی برام بیار
آجوما : باشه دخترم
و رفتم تو اتاقم ، یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و لباس خوابمو پوشیدم و روی کاناپه ی کنار تختم نشستم
در : تق تق تق
ا،ت : بفرمایید
آجوما : بیا دخترم (بشقاب پر از نوتلا رو گذاشتم روی میز جلوم و بشقاب بستنی رو داد دستم )
ا،ت : ممنون (رفت)
منم نوتلا و بستنی مو شروع کردم
ساعت رو دیدم یک شب بود بستنی و نوتلام تموم شد و رفتم خوابیدم
صبح
کوک ویو
صبح از خواب بیدار شدم رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و لباسامو عوض کردم و موهامو خشک کردم و رفتم پایین صبحونه خوردم که جین تماس گروهی گرفت
شروع مکالمه
جین : سلام پسرا دلم براتون تنگ میشه چندسالی برنمیگردیم کره ، بیاین به این آدرس تا عصر باهم باشیم
کوک و جیمین : باشه
یونگی : اوک ، بای
کوک و جین : بای
جیمین : بای
پایان مکالمه
رفتم تو اتاقم و یه استایل ساده زدم و رفتم از خونه بیرون و ......
ا،ت ویو
و لباسامم پوشیدم ، ساعت ۴ عصره بزار یه زنگ به کوک بزنم ببینم کجاس
شروع مکالمه
ا،ت : الو کجایی ۱ ساعت دیگه سالن مراسم باش
کوک : باشه
پایان مکالمه
کوک ویو
وایی اینقد سرگرم صحبت با ساناز بودم که یادم رفت امشب ، شب نامزدی ی نحصمه
سریع از ساناز خداحافظی کردم و رفتم خونه ، رفتم تو اتاقم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و لباسای مراسمو پوشیدم یه کت و شلوار مشکی بود
ساعت یک ربع به پنج بود ، عطر تلخمم زدم و راه افتادم به سمت سالن مراسم
کسی نبود و فقط ا،ت منتظرم بود ، خدایی تو این لباس خیلی خوشگل تر شده بود
کوک : سلام
ا،ت : سلام
رفتم و کنارش نشستم
ا،ت ویو
بعد از چند مین اول جیمین و میا و بعد جین و جینا و بعد هم یونگی و سانا اومدن
بعد از رسیدنشون مستقیم اومدن سمت ما
جیمین : تبریک میگم ا،ت خانم و کوک
میا : تبریک میگم ا،ت جونم و ... آقای جئون
کوک : ممنون ، کوک صدام کنید 😊
ا،ت : ممنون آقای جیمین و میا جونم
جین : سلام کوکی تبریک میگم ، به شما هم همین طور خانم ا،ت
کوک و ا،ت : ممنون
جینا : تبریک باشه ا،ت جون و آقای ...
کوک : کوک صدام کنید
جینا : اوه تبریک میگم آقای کوک و ا،ت جونم
ا،ت و کوک : ممنون
یونگی : سلام ، مبارکتون باشه
سانا : تبریک میگم آقای کوک و ا،ت جونم
ا،ت و کوک : مرسی
همه ی دخترا با نامزداشون رفتن سر یه میز جمع شدن کم کم بقیه ی مهمونا هم اومدن و بعد از چند ساعت این نامزدی ی نحص هم تموم شد
کوک رفت خونش و منم رفتم خونه
به محظ اینکه رسیدم رفتم تو آشپز خونه و به آجوما گفتم
ا،ت : آجوما یعالمه نوتلا و بستنی برام بیار
آجوما : باشه دخترم
و رفتم تو اتاقم ، یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و لباس خوابمو پوشیدم و روی کاناپه ی کنار تختم نشستم
در : تق تق تق
ا،ت : بفرمایید
آجوما : بیا دخترم (بشقاب پر از نوتلا رو گذاشتم روی میز جلوم و بشقاب بستنی رو داد دستم )
ا،ت : ممنون (رفت)
منم نوتلا و بستنی مو شروع کردم
ساعت رو دیدم یک شب بود بستنی و نوتلام تموم شد و رفتم خوابیدم
صبح
کوک ویو
صبح از خواب بیدار شدم رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و لباسامو عوض کردم و موهامو خشک کردم و رفتم پایین صبحونه خوردم که جین تماس گروهی گرفت
شروع مکالمه
جین : سلام پسرا دلم براتون تنگ میشه چندسالی برنمیگردیم کره ، بیاین به این آدرس تا عصر باهم باشیم
کوک و جیمین : باشه
یونگی : اوک ، بای
کوک و جین : بای
جیمین : بای
پایان مکالمه
رفتم تو اتاقم و یه استایل ساده زدم و رفتم از خونه بیرون و ......
- ۱۴۸.۶k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط