راستش فک کردم دنیای دخترانه ی هیچکسی را بهم نزنم

راستش فک کردم دنیای دخترانه ی هیچکسی را بهم نزنم
نه دلش را داشتم دلی را بلرزانم،،، نه اشکی را درآورم
نه پاهایم جان قدم زدن با دل لرزان در این خیابان را داشت،،،،
داشتم حسابم را با خودم صاف میکردم که شعر سراغم امد دم دمای مد شدن قدم زدن های دونفره بود فکر کن من از چه قرنی ام
ولی دنیای من یک نفره ماند قد دانشگاه را قد میکردم و شعر میگفتم
هنوز مردم حوصله داشتند دانشگاه شب شعر داشت جمع ها زیاد بود
پخش فیلم دانشگاه شلوغ بود و خلاصه زندگی تر بود زندگی
،،،،،،
شعر به ُسراغم امد و رفیقم ماند و کتاب های شعر جای کتاب های درسی ام را گرفت نمیدانم چرا روز استاتیک( هدایت )میخاندم و ازتو چه پنهان بوف کور را در آن کلاس تمام کردم
......
شعر سراغم امد و بامن ماند روزی حافظ میخاندم روزی هم بالاخره عاشق سهراب شدم همانکه هیچ وقت شعرهایش را دوست نداشتم و همانجایی گه شعر نو را انکار میکردم عاشقش شدم
و میدانی اینها دلخوشی جهانم بود و زندگی ام بی رنگ معنا نداشت
#آبان
دیدگاه ها (۰)

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خ...

Twelve

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

رمان جونگکوک

به مناسبت تولد "RM"

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

چند ماه از روزی که ا/ت و سوکجین رسماً با هم وارد رابطه شده ب...

پارت ۱ ویو ا.ت پرده ی اتاق رو کنار زدم و گذاشتم نور خورشید آ...

★دوست بچگی...(p⁶(endعمیقاً احساس میکردم دارم با یک غریبه حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط