#ارباب.جذاب.من.🕊 ♥️

#ارباب.جذاب.من.🕊 ♥️
#part_24
#دیانا
با نوری که تو چشمام خورد بیدار شدم آفتاب خورده بود به صورتم رفتم پرده رو کشیدم و دوباره خواستم بگیرم بخوابم که چشمم افتاد به ساعت که ۱۲ رو نشون میداد هینی کشیدم
و سریع رفتم مسواک زدم صورتم شستم موهامو شونه کردم
شالمم مرتب کردم
رفتم پایین کسی تو سالن نبود فقد صدای خدمت کار ها از اشپز خونه می اومد خواستم بشینم رو مبل که در باز شد و رستا اومد
اومد سمتم و گفت:سلام دیانا خانم
لبخندی زدم و گفتم:سلام چطوری؟
رستا:وای دیانا ینی از شدت خستگی گرسنم شده
دیانا: مگه چکار کردی بعد اصن میشه ک از شدت خستگی آدم گرسنش بشه؟
رستا:تو دانشگاه یه استاد داریم مثل چی سخت گیره فقد بلده توضیح بده و جزوه طرح کنه کشت مارو
با شنیدن دانشگاه لبخند غمگینی زدم که رستا متوجه شد
و گفت: چیزی شده؟ ناراحت شدی؟
دیانا:نه چیزی نیست خب داشتی میگفتی
رستا:خودتی
دیانا: چی خودمم؟
رستا:همون چیزی که فکر میکنی منم چی شده؟
دیانا: مهم نیست به این فکر میکردم که منم قرار بود امسال کنکور بدم
رستا بغلم کرد و گفت: درست میشه همچی الان به چیزی فکر نکن بیا بریم که کلی حرف باهات دارم

#ادامه.دارد
#رمان.واقعیت.ندارد.
دیدگاه ها (۴)

سلام جیگرامیخام بهتون بگم تو مسابقه تکواندو چی گذشت:یه تکوان...

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

Cruel Love.پارت ۳ویو آنجلینا :. صبح زود بیدار شدم و خوابم نم...

آغوش ممنوعه#part85از زبان سعیدزنگ زدم به فرهاد جواب ندادنگرا...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی دوست دختر داره ولی یه روز . . ._آر...

رومان عشق پنهانی (پارت11)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

{انیمه/اوسی/فن آرت/آرت/اوسی مای هیرو آکادمی}به به ببینید چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط