انتقام *پارت ۴*

انتقام *پارت ۴*
مین:هی تو مواد رو بده من بسه چقدر میزنی
*پنج نفرن یکیشون اسمش موچینه*
موچین:اوکی بگیر
مین:بچه ها امروز روزه شه
موچین:روز چی؟
مین:هیچ بریم سالن بکس چهار سال پیش همشون رو در و داغون کنیم
موچین:اوکی به بقیه گفتی؟
مین:آر ه بریم
همه:اوکی*با ی عالم آدم رفتن سالن بکس*
سالن/:
*حمله کردن و هیونگ که مربی عه رو گرفتن*
مین:انتظار نداشتی من بیام نه؟
هیونگ:چرا اون زمان میدونستم تو همچین آدمی
مین:خفه شو تو هم هیچ چیز نیستی
هیونگ:حد اقل من آدم نمیکشم
مین:کاری نکن آرزوی مرگ کنی
هیونگ:*پوز خنده*من بزرگت کردم از من نپرس که
مین:میکشمت ها
هیونگ:بکش چ بهتر
مین:دلم نمیاد ولی میخوام زجر بکشی
هیونگ:خب؟
مین:انتخاب کن دست،پا،صورت یا انگشتات
هیونگ:....
مین:نمیتونی نه
هیونگ:میخوای چیکار کنی ؟
مین:میخوام بمیری
هیونگ:من نمیمیرم*یهو ی دسته آدم رفتن تو رو همشون رو گرفتن*
*یکیش چانگ مین رو گرفت*
هیونگ:دیدی تا نکشمت نمیمیرم
مین:*خنده*وای خوب بود
*بعد چند ساعت گزاشتن بره*
اداره ات/:
ووک:کارآگاه ات
ات:بله
ووک:بیا اینجا رو ببین
*ات رفت پیشش *
*هیونگ داشت دوبینی رو برمیداشت*
هان:چیشده*اونم رفت دید*
ووک:یعنی کی گفته؟
هان:مطمئنم ی جاسوس تو گروهه
ات:ولی کی؟
هان:باید بفهمیم
ووک:هی جونگ !
جونگ:بله سونبه
ووک:هیچ ولی هان من مطمئنم جونگ نیس
هان:نمیدونم فعلا هیچ کاری نکنید
ات:گارگاه هوانگ
هان:بله؟
ات:ی خبر گزارش شده
هان:چی؟
ات:حمله به سالن بکس تو منطقه چهار
هان:بدو بریم
ووک:ما هم بیایم ؟
هان:نه منو کارآگاه چو میریم
سالن بکس/:
ات:بنظرت کی حمله کرده
هان:هعیییی نمیدونم ولی هرکی هس خیلی دیوونه هس*هیونگ رفته بود با آدماش ولی اونایی که مردن رو زمین بودن*
ی معمور:قربان
هان:بله؟
معمور:این رو نگاه کنید *ی چیزی مثل دایره نشونش داد*
ات:این چیه؟
هان:مواد
ات:ولی مواد که این شکلی نیس
هان:این مواد جدیده
ات:یعنی....
هان:آره اون یکی از دارو دسته های سونگ هیونگ بوده
ات:باید سونگ هیونگ رو بگیریم
هان:آره باید بگیریم
ات:راستی کارآگاه
هان:بله؟
ات:اگه سونگ هیونگ رو بگیرین میکشیدش؟
هان:خب...*ی معمور اومد*
معمور:قربان ما رد سونگ هیونگ رو زدیم
هان:واقعا؟ بریم
ماشین/:
هان:ایشششش
ات:چیشد؟
هان:کاش میگرفتیم*همین لحظه گمش کردن*
ات:اهههه
هان:خدایا منو بکششش
اداره/:
ووک:چطور پیش رفت
هان:افتضاح بود
ات:....
^^^^^^^^^^^^^^^^^^
اسلاید دوم:تتو ی گروه سونگ هیونگ تو پارت سوم
دیدگاه ها (۰)

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

پارت ۱۹۶

سناریو جونگکوک

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت هشتم ا.ت همراه سوآ به نشانی‌ای رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط