نیمه ی من

part 10

ویو جولیا .
صبح که بیدار شدم ات نبود دیشب از خستگی روی مبل خوابمون برده بود امروز همه‌ی بچه ها میان پس باید همه چیز آماده باشه سریع وسایل رو جا به جا کردم ظرف های دیشب رو شستم و غذا و نوشیدنی برای امشب سفارش دادم ساعت نزدیک ۹ صب بود ساعت ۶ مهمونی شروع میشه بهم گفتن که وسایلی که سفارش دادم تا ساعت ۱۲ میرسه به یه شرکت خدماتی زنگ زدم و بهشون گفتم برای تزئینات ویلا بیان اونام گفتن تا ۱ ساعت دیگه اینجان گوشیم رو برداشتم به ات زنگ زدم جواب نداد معمولا توی این تایم ها باشگاه پس احتمالا الان باشگاه به هر حال امشب میاد

ویو ات .
صب بیدار شدم ساعت ۷ بود دیشب نزدیک ۱۰ خوابمون برده بود بلند شدم رفتم دستشویی و تا اومدم بیرون داشتم میرفتم صبحونه درست کنم که گوشیم زنگ خود با دیدن اسمی که رو گوشیم بود کارد میزدی از عصبانیت خونم در نمیومد جواب دادم

ات . چی میخوای باز زنگ زدی باز پول کم آوردی؟
( دوستان ات وضیعت مالیش خوبه
؟ . مگه من فقط برا پول بهت زنگ میزنم ؟
ات . مگه برا چیز دیگه ای هم زنگ میزنی
از من پولی به تو نمیرسه پس گمشو
؟ . حتی اگه بگم مامان قشنگت پیش منه ؟
ات . حرومزاده دستت بهش بخوره خونت پای خودته آدرس بده دارم میام
؟ . برات میفرستم آهان ۱ میلیون وون میخوام
ات . باش
سریع لباس عوض کردم سوار ماشین شدم ک راه افتادم
ساعت نزدیک ۹ بود دیگه گوشیم آنتن نمی‌داد رسیدم و پیاده شدم
یه ساک برداشته بودم و رفتم داخل ۳ نفر جلوم رو گرفتن که با یه حرکت سه تاشونو نقش زمین کردم ( بچه ها ات ۲ سال تکواندو ۲ سال بکس کار کرده

رفتم داخل همون سه نفر بودن
ات . اوی حرومی تویی که انقدر پارتیت کلفته فقط ۳ نفر رو گذاشتی نگهبانی
خیلی بدبختی یادت رفته من تکواندو و بکس بلدم
؟ . مامانت خوب تربیتت نکرده که یاد بگیری چطوری با پدرت حرف بزنی ؟
ات . کدوم پدر همونی که مامانم باهاش ازدواج کرده ؟ پدرناتنیم رو میگم
؟ . من از اون پدر حرومزاده ی تو خیلی بیشتر برات پدری کردم
ات . حداقل بابای من مرد بود با اینکه ولم کرد ولی بازم هر دیقه نمیومد ازم پول بگیره و مامانمو گروگان بگیره مواد نمیزد خودش رفت ولی تو رو از در میندازیم بیرون از پنجره میای تو تو اگر واقعا آدم بودی درست زندگی می‌کردی الانم جای مامانمو بگو میخوام برم
.
.
.
ادامه دارد ...

تصویر دوم لباس ات
دیدگاه ها (۱)

فیک تهیونگ مافیایی

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

به زیباییه مشکی

سرنوشت پارت (۱۲)

( لیا و ات تا شب باهم بودن تا لیا رفت و ات هم خوابید تا فردا...

دختر تنها {2}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای آزار دهنده ی زنگ ساعت گوشیم ، دستم رو...

the first lie

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط