Different couple(تک پارت)

یونجی: یانگ جونگین نمیترسی که؟
جونگین:از چی؟ از ازمایش خون؟ نه بابا فقط موندم چرا نقدر یه دفعه ای
یونجی:جونگینا این یه چکاپه. باید ماهانه انجام بدی
جونگین:ولی جدیدا حس میکنم مریض شدم
یونجی:خب علائمت چیه؟
جونگین:ضربان قلبم بالا میره بعد یهو یادش میره بزنه
یونجی: :|
جونگین:مریضی یونجیفولانزا گرفتم فکر کنم
یونجی:عه پس اشکال نداره مریضی خوبیه
جونگین:اره الان سه سالی هست بهش مبتلا شدم دکتر
همونجوری که یونجی داشت وسایل ازمایش رو اماده میکردم دوستش از پشت در اتاق صداش زد
لیا:یونجی ازمایش خون داری ازش میگیری عمل جراحی که نمیکنی سه ساعت تو اتاقید.
یونجی:الان میام اونی .
بعد خون گرفتن ازش نمونه رو توی لوله ازمایش ریخت و برچسب اسم رو روش زد و هر دو از اتاق خارج شدن تا نفر بعدی بیاد برای ازمایش
لیا: گفتم بیای کمکم نه اینکه سه ساعت با دوست پسرت بری تو اتاق که یه ازمایش ساده ازش بگیری.
یونجی:ببخشید اونی جونم. حالا چند نفر موندن؟
لیا:15 نفر موندن. اینارم تموم کنیم دیگه باید نمونه ها رو مرتب کنیم بره برای بررسی
یک ساعتی گذشت و تمام کار های لازم رو انجام دادن. گوشی یونجی زنگ خورد. از طرف بیمارستان بود که میگفت برای یه عمل اورژانسی باید بره. از لیا خدافظی کرد و راه افتاد سمت بیمارستان
یونجی:اه لعنتی امروز قرار بود شام با جونگین بریم بیرون
به جونگین زنگ زد و جونگین سریع جواب داد
جونگین:جانم عشقم؟
یونجی:جونگینا از بیمارستان زنگ زدن گفتن بیمار اورژانسی دارم امشب نمیتونیم بریم بیرون
جونگین:اخه الان باید بیمار اورژانسی بیاد؟ اههههه ولش کن به ما نیومده عین ادم بریم باهم بیرون
یونجی:قهر نکن دیگه تقصیر من نیست که
جونگین:چرا با اینکه تو متخصصی هر وقت جراح عمومی کم میارن از تو استفاده میکنن؟
یونجی:خب یکی از جراح هامون بارداره نمیتونه بره اتاق عمل، یکی دیگه هم سرما خورده. دوتا جراح میمونن که یکیش مسئول رزیدنت هاست و تنهایی نمیره اتاق عمل که یه وقت رزیدنت ها بیمار رو به فنا ندن.
جونگین:قبول کن تو زیادی بهشون رو دادی. اشکال نداره مراقب خودت باش. موفق باشی
یونجی:فردا میبینمت تو محوطه بیمارستان البته(با خنده )
جونگین:کاش قبل از اینکه دکتر بشم یکی بهم میگفت قراره با دوست دخترم به جای کافه ها و رستوران های مختلف توی بخش های مختلف بیمارستان قرار بذارم
یونجی فقط خندید
جونگین:فردا بیا بخش کودکان، دعوتی به صرف اسپرسو در کنار رایحه ی متانول و دارو
یونجی:باشه دکتر یانگ. من دیگه رسیدم به بیمارستان باید زود برم. شب بخیر
اون شب یونجی 4 ساعت تو اتاق عمل بود تا بیمار اورژانسی که تصادف وحشتناکی کرده بود رو نجات بده. بعد عمل رفت توی اتاقش تو بیمارستان و نفهمید که کی خوابش برده. فردا صبح وقتی بیدار شد با 10 تا پیام از طرف جونگین مواجه شد. هر بار که عمل سخت و طولانی داشت جونگین براش کلی پیام میفرستاد تا بهش انرژی بده
-خسته نباشی عشقم
-میدونستی یه فرشته ای؟
-اخه ادم عادی برای نجات جون ادمای دیگه ای که نمیشناسه انقدر تلاش نمیکنه
-دوستت دارم
-یادت نره فردا رو
-خواب های خوب ببینی
-منظورم خوابای خودمه،خواب منو ببینی
-منم قول میدم خواب تو رو ببینم
-بازم عاشقتم
-شب بخیر فرشته
با خوندن پیام ها لبخندی روی لبش نشست و رفت که به کاراش برسه و زودتر بتونه بره پیش جونگین.
اون دو نفر زوج متفاوتی بودن که باهم توی بیمارستان اونم توی زمان های کوتاه استراحتشون، وقت می گذروندن و همین هم رابطه شون رو خاص کرده مگه نه؟!
«فیک درخواستی از جونگین»
نمیدونم چرا زیاد به دلم نمیشه حس میکنم خوب نشده
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
دیدگاه ها (۲)

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

یکی از پزشک ها گفت پادشاه به هیچ وجه نباید بفهمه که اوم دختر...

intertwined fate of two enemies-part 22

هیچ‌کس اون لحظه‌های واقعی رو نمی‌بینه…لحظه‌ای که باید تصمیم ...

Why Did I Fall in Love with You? | P⁹بیمارستاندکتر: متأسفم د...

دتیز داریم

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط