{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《دعواتون میشه》 پارت۲

《دعواتون میشه》 پارت۲
ات رفت تو بقل سینا و سینا کتش رو گذاشت تو شونه های ات و سرش رو بوس کرد،رفتید تو ماشینو بردارید یواشکی از در جلویی رفتی بیرون و سینا یه طوری از بین مردم رفت و ماشین رو بر داشت و اومر پیشت و سوار شدی تو ماشین هم حرف زدید
س_ات
ا_هوم
س_میگم اگه یه روزی فهمیدی که کسی دوستم داره چیکارش میکنی؟
ا_خیلی راهت میبرمش نا کجا آباد و جوری میکشمش که جنازش پیدا نشه
س_خب اگه اینطوری باشه ۹۹ درصد دخترای ایران کشته میشن
ا_عههههههههه،سینااااااااا،اینو بهشون حق میدم اما اگه کسی شون بیاد بگه از ات جدا شو و اینا اونجا میشه که ننشو...
س_عهههههه بی ادب
هر دو خندیدید
س_میخوام بجای خونه ببرمت یه جایی
ا_کجا؟(کیوت)
س_شهر بازی
ا_واقعا؟!(کیوت وذوق)
س_اوهوم
ا_سینا جونم
ات سینا رو بقل کرد
س_نه اینطوری صدام نکن
ا_ددی سینا
س_جانم بیب
ا_میگم میشه یه دقه بری خونه
س_چرا؟
ا_من نه میکاپ دارم نه لباس مناسب بیا بریم من برم هم لباس بپوشم هم لوازم آرایشیمو بیارم تو ماشین که آرایش کنم
س_باشه میرم خونه
سینا رفت سمت خونه و ات وسایلاشو آورد و بهترین لباسش رو پوشید اون لباس تو تن ات خیلی هات شده بود و لاغری و خوش اندامی بدنش رو نشون میداد سینا رفت سمت شهر بازی ارم(تو شهر بازی ارم هم کارنوال فیلم برداری شده و هم من زیاد رفتم برای همین اونجا رو حفظم😎)سینا ات رو برد شهر بازی و با هم کلی بازی های خوب کردن بعد ات گشنش شد و رفتن کباب ترکی خوردید(کباب ترکی خیلی خوش مزست اگه نخوردید سرتون کلاه رفته)وقتی منتظر بودید که غذا حاضد بشه همه سینا و تورو شماختن و مدیر اونجا سینا رو دعوت کرد (بهش پول داد)که برای فناش اجرای زنده و رایگان داشته باشه،حالا سینا و تو داشتید حال میکردید که وقتی اجرای سینا تموم شد و کل مردم داشتن شما ها رو نگاه میکردن (اون لحظه همه میزای غذا خوری خالی بود فقط رو یکی از میزایی که با سینا دو تا میز فاصله داشت پر بود که اونجا فقط ات نشسته بود و داشت سینا رو نگاه میکرد)سینا تصمیم گرفت بعد از اسال و ۴ماه رابطه یه کاری رو انجام بده،سینا تو میکروفون گفت
س_خب ممنون از مدیر عزیز اینجا که کل اجرا های منو دیدن و ممنون از شما فنای عزیز که اجرا های منو دنبال کردید و ممنون از دوست دختر جذابم که با اجرا های من همخونی کرد.راستش برای امضای کار میخوایم یه کاری بکنم
سینا میکروفون رو از دسته نگه دارندش جدا کرد و رفت سمت ات و تو میکروفون گفت
س_امروز من و دوست دخترم یک دعوای افتضاه داشتیم که همچی تقصیر من بود من بهش بی احمیتی میکردم و به انداره کافی بهش محبت نمیدادم و اون مجبور میشد که این اخلاق گند منو تحمل کنه حالا تصمیم گرفتم کاری که چند وقته بهش فکر میکنم که کی انجام بدم رو الان جلوی شما ها انجام بدم
همه سینا و تشویق کردن و سینا تو میکروفون جلوت وایستده حرف میزد
س_ات من واقعا استباه های خودم رو میپذیرم،حالا هم میخوام به جاش تو به من یه جواب بدی،جوابی که یک کلمست ۳حروفِ و کلا کلمه ایه که همه ازش استفاده میکنن حالا این کلمه ۳حرفی برای من فقط یه کلم نیست این کلمه چیزیه که منو تا ابد خوشبخت میکنه
ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

وانشات سینا ساعی وقتی

اینم مربوط به همون بیماری طاعونه حتما بخونینش اطلاعاتتون راج...

سناریو کوتاه سینا ساعی

dark life = 31

داستان جیمین.......پارت۱جیمین از سرکار میاد خونه خسته و کوفت...

پارت سوم عروسک کوچولو ویو راوی کوکو به ات نزدیک شود و بهش گف...

سلام قشنگام میخوام یه چند پارتی رو همزمان با فیکم بنویسموقتی...

سناریو:واکنش اعضا به اولین اجرات نامجون:وقتی اجرا رو میدید ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط