رفتار سرد
پارت : ۱۸
ا.تو جیمین آماده شدن رفتن پایین .
جیا : بریم دیگه .
ا.ت : بریم .
سوار ماشین شدن .
ا.ت و جیمین عقب نشستن .
ا.ت دراز کشیده بود داخل بغل جیمین و چرت میزد .
صدای گوشی جیمین اومد .
ناشناس : هفته ی دیگه شنبه پرواز داری به آمریکا.
جیمین خشکش زد .
ناشناس : راه درست رو انتخاب کردی .
جیمین هنوزم پشیمون نبود چون سلامتی ا.ت براش از جونش هم مهم تر بود .
یه نگاه به ا.ت کرد و موهاشو نوازش کرد .
ویو ۲ ساعت بعد .
بالاخره رسیدیم ا.ت هنوز خواب بود جیمین برآید استایل بغلش کرد و برد داخل خونه .
گذاشتش رو تخت .
تهیونگ : ما میریم خونه ی بابای جیا .
جیمین : باشه خداحافظ .
تهیونگ : فعلا .
تهیونگ و جیا رفتن .
ا.ت بعد چند دقیقه بیدار شد جیمین نشسته بود بالای سرش و فقط نگاش میکرد.
ا.ت : چی شده ؟ [ خوابالو ]
جیمین : هیچی .
ا.ت : گشنمه .
جیمین : باشه الان برات غذا درست میکنم . [منم گشنمه برام غذا درست کن 😭🤣 ]
ا.ت : هوم.
جیمین رفت زیر و دوتا نودل فوری درست کرد ..
جیمین : ا.ت بیا درست شده . [داد ]
ا.ت : اومدم.
ا.ت رفت پایین و نشست رو میز .
جیمین غذاش رو آورد و داد بهش .
ا.ت : خیلی گشنمه .
جیمین : من تشنم تشنه ی تو .
ا.ت : اینا رو از تهیونگ ساد گیگیری مگه نه ؟
میمیت : اصلا من قهرم مگه منم نمیتونم رمانتیک باشم.
ا.ت : قهر کن .
جیمین غذاش رو خورد و رفت پای تلوزیون .
ا.ت : جدی داره باهام قهر میکنه .
الان یعنی باید نازشو بکشم .
ا.ت : جیمیناااا.
جیمین : ....
ا.ت : عشقم .
جیمین : ......
ا.ت رفت پیش جیمین نشست
ا.ت : نفسم .
جیمین : .....
ا.ت رفت و یه بوسه روی گونه جیمین زد.
ا.ت : ددی .
جیمین : هوم ؟
ا.ت : قهر نکن ددی .
جیمین : یه بار دیگه بگو ددی .
ا.ت : ددی .
جیمین حمله ور شد سمت لب های ا.ت و خیلی وحشیانه مک میرد
بعد ۱۵ مین جدا شدن .
لب ا.ت خون میومد .
ا.ت : ولی لبم .
جسمین رفت نزدیک و خون لب ا.ت رو با دهنش تمیز کرد .
ا.ت : واقعا که.
جیمین : قهر میکنم ها .
ا.ت : باشه حالا .
جیمین : پرنسسم.
ا.ت : هوم .
جیمین : من برای یه کاری هفته دیگه میرم آمریکا.
ا.ت : باشه چقد میمونی ؟
جیمین : ممکنه طول بکشه .
ا.ت : نهایتش یه ماهه تازه منم میام .
جیمین : ممکنه بیشتر طول بکشه بعد تو هم نمیشه بیای .
ا.ت : نرو پس .
جیمین : نمیشه نفسم .
ا.ت : .....
جیمین : فقط میخواستم بگماگر رفتم منو فراموش نکن .
ا.ت : نه هیج وقت ولی نباید زیاد بمونی .
جیمین : باشه .
ویو تهیونگ :
برای ناهار رفته بودیم خونه پدر جیا .
جیا : سلام بابایی.
پ.ج: سلام دخترم.
پ.ج: سلام داماد گلم .
جیا : به من نمیگه گلم .
تهیونگ : سلام بابا جان .
پ.ح: برید بشینین لابد گشنه اید.
جیا : اره چجورم.
نشستن و شروع به خوردن کردن.
۱ساعت بعد
تهیونگ : عزیزم بریم.
جیا : باشه .
پ.ج : کجا میموندین.
تهیونگ : دوباره میایم پدر جان .
پ.ج : حتمأ بیاید دفعه بعد نوه هامم بیارید .
تهیونگ : رو چشم .
جیا : هنوز زوده بابا جون عجلت چیه .
تهیونگ : بابا جان راست میگه .
جیا: بیا بریم دادم برات .
تهیونگ : چشم خانومم.
تهیونگ و جیا رفتن .
بعد از کمی رسیدن خونه .
رسیدن دیدن ا.ت ا جیمین دارن فیلم نگا میکنن.
تهیونگ : ما اومدیم .
جیمین : ای کاش نمیومدید .
ا.ت : جیمین .
جیمین : چرا جلو داداشت نمیگی ددی ها .
ا.ت : زشته .
جیمین : .......
ویو ۶ روز بعد .
جیمین : فردا قراره برم .
واقعا نمی دونم چطور .....
ادامه دارد .........
شرایطی نداره فردا بعد مدرسه اگه شد میزارم💕✨️
ا.تو جیمین آماده شدن رفتن پایین .
جیا : بریم دیگه .
ا.ت : بریم .
سوار ماشین شدن .
ا.ت و جیمین عقب نشستن .
ا.ت دراز کشیده بود داخل بغل جیمین و چرت میزد .
صدای گوشی جیمین اومد .
ناشناس : هفته ی دیگه شنبه پرواز داری به آمریکا.
جیمین خشکش زد .
ناشناس : راه درست رو انتخاب کردی .
جیمین هنوزم پشیمون نبود چون سلامتی ا.ت براش از جونش هم مهم تر بود .
یه نگاه به ا.ت کرد و موهاشو نوازش کرد .
ویو ۲ ساعت بعد .
بالاخره رسیدیم ا.ت هنوز خواب بود جیمین برآید استایل بغلش کرد و برد داخل خونه .
گذاشتش رو تخت .
تهیونگ : ما میریم خونه ی بابای جیا .
جیمین : باشه خداحافظ .
تهیونگ : فعلا .
تهیونگ و جیا رفتن .
ا.ت بعد چند دقیقه بیدار شد جیمین نشسته بود بالای سرش و فقط نگاش میکرد.
ا.ت : چی شده ؟ [ خوابالو ]
جیمین : هیچی .
ا.ت : گشنمه .
جیمین : باشه الان برات غذا درست میکنم . [منم گشنمه برام غذا درست کن 😭🤣 ]
ا.ت : هوم.
جیمین رفت زیر و دوتا نودل فوری درست کرد ..
جیمین : ا.ت بیا درست شده . [داد ]
ا.ت : اومدم.
ا.ت رفت پایین و نشست رو میز .
جیمین غذاش رو آورد و داد بهش .
ا.ت : خیلی گشنمه .
جیمین : من تشنم تشنه ی تو .
ا.ت : اینا رو از تهیونگ ساد گیگیری مگه نه ؟
میمیت : اصلا من قهرم مگه منم نمیتونم رمانتیک باشم.
ا.ت : قهر کن .
جیمین غذاش رو خورد و رفت پای تلوزیون .
ا.ت : جدی داره باهام قهر میکنه .
الان یعنی باید نازشو بکشم .
ا.ت : جیمیناااا.
جیمین : ....
ا.ت : عشقم .
جیمین : ......
ا.ت رفت پیش جیمین نشست
ا.ت : نفسم .
جیمین : .....
ا.ت رفت و یه بوسه روی گونه جیمین زد.
ا.ت : ددی .
جیمین : هوم ؟
ا.ت : قهر نکن ددی .
جیمین : یه بار دیگه بگو ددی .
ا.ت : ددی .
جیمین حمله ور شد سمت لب های ا.ت و خیلی وحشیانه مک میرد
بعد ۱۵ مین جدا شدن .
لب ا.ت خون میومد .
ا.ت : ولی لبم .
جسمین رفت نزدیک و خون لب ا.ت رو با دهنش تمیز کرد .
ا.ت : واقعا که.
جیمین : قهر میکنم ها .
ا.ت : باشه حالا .
جیمین : پرنسسم.
ا.ت : هوم .
جیمین : من برای یه کاری هفته دیگه میرم آمریکا.
ا.ت : باشه چقد میمونی ؟
جیمین : ممکنه طول بکشه .
ا.ت : نهایتش یه ماهه تازه منم میام .
جیمین : ممکنه بیشتر طول بکشه بعد تو هم نمیشه بیای .
ا.ت : نرو پس .
جیمین : نمیشه نفسم .
ا.ت : .....
جیمین : فقط میخواستم بگماگر رفتم منو فراموش نکن .
ا.ت : نه هیج وقت ولی نباید زیاد بمونی .
جیمین : باشه .
ویو تهیونگ :
برای ناهار رفته بودیم خونه پدر جیا .
جیا : سلام بابایی.
پ.ج: سلام دخترم.
پ.ج: سلام داماد گلم .
جیا : به من نمیگه گلم .
تهیونگ : سلام بابا جان .
پ.ح: برید بشینین لابد گشنه اید.
جیا : اره چجورم.
نشستن و شروع به خوردن کردن.
۱ساعت بعد
تهیونگ : عزیزم بریم.
جیا : باشه .
پ.ج : کجا میموندین.
تهیونگ : دوباره میایم پدر جان .
پ.ج : حتمأ بیاید دفعه بعد نوه هامم بیارید .
تهیونگ : رو چشم .
جیا : هنوز زوده بابا جون عجلت چیه .
تهیونگ : بابا جان راست میگه .
جیا: بیا بریم دادم برات .
تهیونگ : چشم خانومم.
تهیونگ و جیا رفتن .
بعد از کمی رسیدن خونه .
رسیدن دیدن ا.ت ا جیمین دارن فیلم نگا میکنن.
تهیونگ : ما اومدیم .
جیمین : ای کاش نمیومدید .
ا.ت : جیمین .
جیمین : چرا جلو داداشت نمیگی ددی ها .
ا.ت : زشته .
جیمین : .......
ویو ۶ روز بعد .
جیمین : فردا قراره برم .
واقعا نمی دونم چطور .....
ادامه دارد .........
شرایطی نداره فردا بعد مدرسه اگه شد میزارم💕✨️
- ۶.۲k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط