{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی تهکوک ★

تکپارتی تهکوک ★
یک دقیقه تا فردا
هوا بارونی بود و دو سالی میشد خبری از کوک نبود . به خاطر درساش به خارج از کشور رفته بود و حالا دو سال شده بود. توی خونه تنها نشسته بودم و با گوشیم ور میرفتم که گوشی زنگ خورد، شماره ناشناس بود. جواب دادم
: الو
: تا یک دقیقه دیگه باید پایین باشی وگرنه میرم
: چرا ... ال ... الو ... الوووو
و گوشی رو قطع کرد. بدو بدو آماده شدم و رفتم پایین، یه حسی بهم میگفت خود جونگکوکی باشه. رفتم پایین و در رو که باز کردم یکم عقب تر به دیوار تکیه زده بود و منتظر بود تا بیام پایین. وقتی فهمید درو باز کردم فوری نگاهش رو سمت من چرخوند و منم بدو بدو رفتم پیشش
: کجا بودی جونگکوکا؟ چرا اینقدر طول کشید؟ تو گفتی فقط چند ماه میرم
:شرمنده
:همین!با یه شرمنده تمومش کردی
:چی بهت بگم که راضی بشی اونجا خیلی گرفتار بودم تهیونگا ؟
:هیچ جوابی نمیخوام فقط دیگه از پیشم نرو لطفا
:دیگه هیچ وقت ترکت نمیکنم. بهت قول میدم تهیونگ
محکم بغلش کردم و آروم سرم رو روی شونش گذاشتم و یه نفس عمیق کشیدم، نفسی که درونش امید و خوشحالی موج میزد
دیدگاه ها (۰)

تولدت مبارک فسقلی بنگتن 🎀😁💜

بچمون خفنه دیگه😌

⦾⊖⊜سلام میتونید منو نعنا کوچولو صدا کنید امیدوارم کنار هم خا...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

My nurse

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

استی: لینو، کاردیوی صبحت چقدر طول می‌کشه؟ حدوداً یه ساعت؟🐰: ...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

True Love①⑤این وسط عوضی خیانکار منم... سرم خیلی درد میکرد نم...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط