پیرزن طلاهایش را برای کمک به #جبهه داد و از اتاق خارج شد؛

پیرزن طلاهایش را برای کمک به #جبهه داد و از اتاق خارج شد؛
جوانی صدا زد : " حاج خانم ؛ رسیدِ #طلاهاتون .. ! " #پیرزن گفت : " من برای دو پسر #شهیدم هم رسید نگرفتم #شهید #بسیج #سپاه
دیدگاه ها (۱)

محو زیبایی او پارت ۴۴ویو رزا از درمانگاه خارج شدم ته یونگ کن...

کامنت بزار تا جایی که میتونی

دریاچه خونین : پارت 1صدای در به صدا در آمد. خدمتکار : اجازه ...

دردسر های سه روزه ( پارت ۳ )سونیک بعد از چند دقیقه بیدار شد ...

«قمار عشق »Part:21پسر که داشت با ذوق درمود جفت ایندش حرف میز...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 5ویولت چند لحظه همان‌جا ایستاده بود....

Anya x Damian پارت۵۸

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۴۳جولین لبخندی زد و گفت: حتما دیار....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط