call me daddy 2

دیگه داشتم سرگیجه میگرفتم توی ماشین،چند ساعته توی راهیم و هنوز نرسیدیم..



سخت گیری ها از همین الان شروع شده بود،مامان نذاشت با هواپیما بریم چون امکان داشت توی فرودگاه خبرنگارا ازمون عکس بگیرنو اعتبار شوهرش زیر سوال بره که چرا دوروز قبل عروسی زن جدیدش با دخترش باید تنهایی‌ از شهرشون خارج بشن و این چرت و پرتا...




دیگه صبرم لبریز شد و رو به راننده گفتم:

-کی میرسیم؟دارم میمیرم دیگه ده ساعت توی ماشینم





راننده ی جوونی که اون خوک فرستاده بود‌بی توجه به‌ لحن زشتم گفت:

-رسیدیم،میتونین پیاده شین خان...




تا دیدم ماشینو نگه داشت بدون توجه به حرفاش پیاده‌ شدمو در ماشینو گرفتم و خم شدم،چندتا نفس عمیق کشیدم که صدای مامانمو در گوشم شنیدم:

-صاف وایستا دارن نگامون میکنن،از همین اول کاری ابرومو نبر‌ خواهش میکنم.





بی خیال نگاش کردم،سرگیجه ام که بهتر شد همراهش رفتم سمت خونه،خیلی بزرگ و قشنگ بود...


موقعی‌ که من داشتم همه جارو دید میزدم
مامانم رفت جلو و یک مردی رو بغل کرد،به مرده نگاه کردم...پس این پدرخوندمه.




خیلی سعی کردم اخم نکنم و قبل از اینکه نشناختمش چیزی بهش نگم..
وقتی مامانم از بغلش اومد بیرون با لبخند نگام کرد:

-پس تو انیا هستی؟




نه پس غزنفرم غضنفر غظنفر اوف حالا هرچییی،گفتم:

-اره«سرد»





لبخندش با لحن سردم پاک نشد و روبه مامانم گفت:

-نگاش کن چقدر لاغره،کلارا نکنه بهش چیزی نمیدی بخوره؟«خنده»





مامانم با این وجود که‌ میدونست از این متنفرم کسی درباره ی کمر باریکم نظر بده،خندید و نگران نگام کرد.



حیف که نمیخوام همین اول کاری گند بزنم وگرنه خوب‌ میدونستم چطوری کل هیکلش رو قهوه ای کنم.
وقتی دید نمیخندم و جدی دارم یک طرف دیگه رو نگاه میکنم گفت:

-منم نیکولم،خیلی خوشبختم



سرتکون دادم:

-هوم




معلوم بود دوتاشون از رفتارم معذب شدن،نیکول گفت:

-هوا گرمه برو داخل جونگ کوک اتاقتو نشون میده




گفتم:

-جونگ کوک خدمتکارمه؟«بچه ها این عادیه که میخوام یک شخصیت خیالی رو بکشم؟؟»




مامانم عصبی گفت:

-انیا مسخره بازی درنیار خودت میدونی که کیه،جونگ کوک داداشته.




ادا در اوردم:

-حتما حتما




نیکول گفت:

-خب برو دیگه حالت بد میشه





گفتم:
-حالم بد هست،چون بعضیا به خاطر آبروشون حاظر نشدن زن ایندشون رو زودتر نشون بدن و به جاش ۱۰ ساعت توی ماشین نگهش داشتن،خیلی خوش امد گویی جالبی داشتین اقای نیکول‌!



و بعد از یک نگاه تیز کوتاه وارد عمارت شدم خب خب جئون جونگ کوک،بیا باهم اشنا بشیم!
دیدگاه ها (۱۰)

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶ویو: ویکتورچند لحظه ساکت شدم.بعد...

پارت ۲۴

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.48(روایت از زبان ا.ت)هن...

پارت ۱۱«اخیش بالاخره رسید....خیلی گشنم‌ بود»«منم همین طور کو...

پارت ۴۳

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.22(روایت از زبان ا.ت)...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط