𝕙𝕚𝕤 𝔻𝕒𝕦𝕘𝕙𝕥𝕖𝕣🌙( پارت ۱)
[ !هیچکدوم از وقایع واقعی نیست! ]
● موضوع: اسلاید ۲
// ویو ات //
اینیکی هم همینطور. آره اینم منو ول کرد. وای خدایاااا. چرا یه دوست واقعی من ندارم؟ دیگه خسته شدممممم. ازونور یه همدم ندارم، از یه طرف فشار درس داره خستم میکنه، تو مدرسه همه منو مسخره میکنن، من تنهام، نمیخوام با بابا صحبت کنم که ناراحت بشه شاید فک کنه ضعیفم ولی دیگه خسته شدم. امشب دیگه نمیتونم تا ۱۲ صبر کنم که همه بخوابن بعد شرو کنم به گریه کردن. این که فردی که بهترین رفیقت حساب کردی به خاطر یه الاغ ولت کنه دردناکه. فقط میخوام دلیل بدشانسی و بدبختیمو بدونم، چرا هیشکی دوسم ندارههههه؟
رو تخت دراز کشیده بودم و تو همین فکرا بودم و داشتم گریه، اینقد گریه کردم که بعدش هیچی نفهمیدم و سیاهی
// ویو یونگی //
یونگی: من اومدمممم، سلام عشقم
سوهی: سلام عزیزم، خسته نباشی
یونگی: مرسی، عشق کوچیکم کو؟
سوهی: تو اتاقشه
یونگی: باوش، الان میام
تقی به در زدم ولی جوابی نشنیدم
خواستم درو باز کنم ولی قفل بود
حالا چه غلطی کنم؟ رفتم اتاقمون و کلید زاپاسو برداشتم و درو باز کردم. آخییییی قلبم رو تخت خوابیده
یونگی: عشقم، اتی، عشق کوچولو
بهش نزدیک شدم، تکونش دادم ولی بیدار نشد جوابی هم نداد
با استرس بغلش کردم و دیدم چشماش خیس و پف کرده، بالشش هم خیس. اون....اون بیهوش شده؟
یونگی: اتتتتتتت
سوهی سریع اومد اتاق
سوهی: چیشده؟
گفت و سریع رف آب قند و آب آورد
یونگی: تو مگه تو خونه نیستی؟ ات چرا بیهوشه؟
سوهی: بخدا نمیدونستم، چن دیقه پیش خوب بود
یونگی: باشه ببخشید عصبی شدم
سوهی: مهم نیس
آبقند به خورد ات دادیم و آب پاشیدیم رو صورتش
به هوش اومد ولی حالش خیلی بد بود، بیحال بود
دکتر خبر کردیم و اومد یه سرم بهش زد و اومدیم بیرون اتاقش
دکتر: آقای مین، دخترتون افسردگی دارن از گریه شدید بیهوش شدن
تعجب کردم و ناراحت شدم
یونگی: باشه ممنون
دکتر: با اجازه
رفت منم رفتم اتاق پیش تخت نشستم
یونگی: پرنسسم
ات: هوم؟
یونگی: بهتری عزیزم؟
ات: اوهوم
یونگی: ات تو گریه کردی؟
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#فیک_بی_تی_اس
#جی_کی
#دوپارتی
#دو_پارتی
#فیک_شوگا
#فیک_یونگی
#suga
#Suga
#yoongi
#Yoongi
#Min
#Min_Yoongi
#min_yoongi
#agust_d
#AgustD
#Agust_D
● موضوع: اسلاید ۲
// ویو ات //
اینیکی هم همینطور. آره اینم منو ول کرد. وای خدایاااا. چرا یه دوست واقعی من ندارم؟ دیگه خسته شدممممم. ازونور یه همدم ندارم، از یه طرف فشار درس داره خستم میکنه، تو مدرسه همه منو مسخره میکنن، من تنهام، نمیخوام با بابا صحبت کنم که ناراحت بشه شاید فک کنه ضعیفم ولی دیگه خسته شدم. امشب دیگه نمیتونم تا ۱۲ صبر کنم که همه بخوابن بعد شرو کنم به گریه کردن. این که فردی که بهترین رفیقت حساب کردی به خاطر یه الاغ ولت کنه دردناکه. فقط میخوام دلیل بدشانسی و بدبختیمو بدونم، چرا هیشکی دوسم ندارههههه؟
رو تخت دراز کشیده بودم و تو همین فکرا بودم و داشتم گریه، اینقد گریه کردم که بعدش هیچی نفهمیدم و سیاهی
// ویو یونگی //
یونگی: من اومدمممم، سلام عشقم
سوهی: سلام عزیزم، خسته نباشی
یونگی: مرسی، عشق کوچیکم کو؟
سوهی: تو اتاقشه
یونگی: باوش، الان میام
تقی به در زدم ولی جوابی نشنیدم
خواستم درو باز کنم ولی قفل بود
حالا چه غلطی کنم؟ رفتم اتاقمون و کلید زاپاسو برداشتم و درو باز کردم. آخییییی قلبم رو تخت خوابیده
یونگی: عشقم، اتی، عشق کوچولو
بهش نزدیک شدم، تکونش دادم ولی بیدار نشد جوابی هم نداد
با استرس بغلش کردم و دیدم چشماش خیس و پف کرده، بالشش هم خیس. اون....اون بیهوش شده؟
یونگی: اتتتتتتت
سوهی سریع اومد اتاق
سوهی: چیشده؟
گفت و سریع رف آب قند و آب آورد
یونگی: تو مگه تو خونه نیستی؟ ات چرا بیهوشه؟
سوهی: بخدا نمیدونستم، چن دیقه پیش خوب بود
یونگی: باشه ببخشید عصبی شدم
سوهی: مهم نیس
آبقند به خورد ات دادیم و آب پاشیدیم رو صورتش
به هوش اومد ولی حالش خیلی بد بود، بیحال بود
دکتر خبر کردیم و اومد یه سرم بهش زد و اومدیم بیرون اتاقش
دکتر: آقای مین، دخترتون افسردگی دارن از گریه شدید بیهوش شدن
تعجب کردم و ناراحت شدم
یونگی: باشه ممنون
دکتر: با اجازه
رفت منم رفتم اتاق پیش تخت نشستم
یونگی: پرنسسم
ات: هوم؟
یونگی: بهتری عزیزم؟
ات: اوهوم
یونگی: ات تو گریه کردی؟
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#فیک_بی_تی_اس
#جی_کی
#دوپارتی
#دو_پارتی
#فیک_شوگا
#فیک_یونگی
#suga
#Suga
#yoongi
#Yoongi
#Min
#Min_Yoongi
#min_yoongi
#agust_d
#AgustD
#Agust_D
- ۳۲.۹k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط