تک پارتی
درخواستی
هان : یه مدتی بود که احساس میکردم خیلی به ات علاقه مند شدم پس تصمیم گرفتم که اینو به لینو بگم درحالی که اونم میخواست همون موقع درباره همین باهام حرف بزنه
____
جونگین یهو از رو مبل پامیشه
جونگین : پاشید بریم بیرون
ات : من نمیام
جونگین : عهههه چرااا
ات : خب میخوام بخوابممم
جونگین : یاااا تازه ساعت هشته
ات : تا شما آماده بشین میشه ۱۰
جونگین : باشه پس ماها بریم
هان : منم می…
لینو : منو هان نمیایم
هان : چراا
لینو : میگم بهت
هان ؛ ای بابا ، باشه اصلا
جونگین : بقیه که میان
چان : اره بریم
( اعضا میرن )
ات : من میرم بخوابم
لینو : شب خوبی داشته باشی ( خنده )
ات : چرا اینطوری میکنی ؟
لینو : چطوری
ات : انگار شب قراره بیای بالاسرم خفم کنی
لینو : شاید به یه شکل دیگه
ات : چی
لینو : هیچی شب بخیر
ات میره
…
لینو : هانن چرا نفهمیدییی برای این گفتم نریم چون که الان بهترین فرصته
هان : یاااا راست میگییی اصلا یادم نبود
لینو : کی بریم
هان : عاممم بریم دیگه
داشتی لباس عوض میکردی که هان و لینو بدون هیچ در زدن یا صدایی اومدن تو
ات : حداقل صبر میکردی برسم به تخت بعدش میومدی برای سقط کردنم
هان : دارلینگ نیازی نیست خودتو بپوشونی
ات : ( یکم میری عقب ) چی داری میگی هان
لینو : یکم میاد نزدیک تر : بیبی ، سعی نکن اندام بی نقصتو از ما پنهان کنی
ات : اگر دارین مسخره بازی درمیارید ، اصلا جالب نیست
هان : این جزو جدی ترین کار های زندگیمه
ات : د .. د دارم ازتون میترسم ، میشه بس کنید
از شدت شوک و ترسی که بهت وارد شده بود چند قدم دیگه به سمت عقب برمیداری و چیزی نمیگذره که به دیوار برخورد میکنی
لینو : خب دیگه راه فراری هم که نیست
ات : لینویااا تمومش کنید
درحالی که هان و لینو داشتن نزدیک و نزدیک تر میشدن گوشیت زنگ خورد
میخواستی جواب بدی
لینو : نظرت چیه نزاریم کسی مزاحممون بشه ؟
و به سمت لبات حمله ور میشه .
.
.
هان : ات خوبی ؟
درحالی که جسم حدودا بی جون ات رو تخت افتاده بود هان و لینویی که تا چند دقیقه پیش انگار آدم دیگه ای بودن ، حالا مهربون شده بودن
لینو : ات
چهره ی ناراحت و پر از دردت رو بهشون نشون میدی و بعد سرت رو به سمت دیوار کنار تخت میچرخونی
هان : خب ات ما قصد اذیت کردنت رو نداشتیم واقعیتش اینه که … ما دوستت داریم
چهره ی ناراحتت کمی به سوی گیجی میره و با نگاه پر از علامت سوال به سمت هان برمیگردی
ات : چی ؟
هان : گفتم که دوستت داریم
لینو از اتاق میره بیرون و بعد از چند دقیقه با مقداری آب و دارو برمیگرده
لینو : ات این هارو بخور خوب میشی
ات : با صدای خسته و مظلومی گفتی « اگر از اولش کاری نمیکردید نیازی نبود الان بهم دارو بدید بعدشم …میتونستید فقط بهم بگید
لینو : حرفت درسته ات ولی اگر خودت عاشق کسی بشی ، میتونی جلوی خودت رو بگیری
ات : نمیدونم
هان : میدونم با کاری که کردیم ، یکم بده که اینو الان بپرسم ..ولی . قبول میکنی که برای ما باشی ؟
خودت هم میدونستی که جوابت مثبته ولی خب ، تصمیم گیری برات سخت بود نمیدونستی چه واکنشی نشون بدی و گیج بودی پس تصمیم گرفتی به ساده ترین روش ممکن جوابت رو اعلام کنی
دستاشون رو گرفتی
ات : اره …
هان که انگار ستاره های توی چشماش تازه نور گرفته بودن لینو ات رو محکم به آغوش کشید بعد از چند دقیقه ازش جدا شد
هان : ممنونم عزیزم
لینو : هنوز درد داری ؟
دوباره همون چهره ی ناراحت رو به خودت گرفتی
ات : اره
هان و لینو از پشت و جلو توی بغلشون محاصرت کردن
هان : زود خوب میشی عشقم
.
.
چان : به اون سه تا زنگ زدی یا نه ؟
جونگین : زنگ زدم جواب نمیدن
چان : پس ولشون کن دیگه خودمون میریم
جونگین : پیش به سوی جزیره ججوووو
هان : یه مدتی بود که احساس میکردم خیلی به ات علاقه مند شدم پس تصمیم گرفتم که اینو به لینو بگم درحالی که اونم میخواست همون موقع درباره همین باهام حرف بزنه
____
جونگین یهو از رو مبل پامیشه
جونگین : پاشید بریم بیرون
ات : من نمیام
جونگین : عهههه چرااا
ات : خب میخوام بخوابممم
جونگین : یاااا تازه ساعت هشته
ات : تا شما آماده بشین میشه ۱۰
جونگین : باشه پس ماها بریم
هان : منم می…
لینو : منو هان نمیایم
هان : چراا
لینو : میگم بهت
هان ؛ ای بابا ، باشه اصلا
جونگین : بقیه که میان
چان : اره بریم
( اعضا میرن )
ات : من میرم بخوابم
لینو : شب خوبی داشته باشی ( خنده )
ات : چرا اینطوری میکنی ؟
لینو : چطوری
ات : انگار شب قراره بیای بالاسرم خفم کنی
لینو : شاید به یه شکل دیگه
ات : چی
لینو : هیچی شب بخیر
ات میره
…
لینو : هانن چرا نفهمیدییی برای این گفتم نریم چون که الان بهترین فرصته
هان : یاااا راست میگییی اصلا یادم نبود
لینو : کی بریم
هان : عاممم بریم دیگه
داشتی لباس عوض میکردی که هان و لینو بدون هیچ در زدن یا صدایی اومدن تو
ات : حداقل صبر میکردی برسم به تخت بعدش میومدی برای سقط کردنم
هان : دارلینگ نیازی نیست خودتو بپوشونی
ات : ( یکم میری عقب ) چی داری میگی هان
لینو : یکم میاد نزدیک تر : بیبی ، سعی نکن اندام بی نقصتو از ما پنهان کنی
ات : اگر دارین مسخره بازی درمیارید ، اصلا جالب نیست
هان : این جزو جدی ترین کار های زندگیمه
ات : د .. د دارم ازتون میترسم ، میشه بس کنید
از شدت شوک و ترسی که بهت وارد شده بود چند قدم دیگه به سمت عقب برمیداری و چیزی نمیگذره که به دیوار برخورد میکنی
لینو : خب دیگه راه فراری هم که نیست
ات : لینویااا تمومش کنید
درحالی که هان و لینو داشتن نزدیک و نزدیک تر میشدن گوشیت زنگ خورد
میخواستی جواب بدی
لینو : نظرت چیه نزاریم کسی مزاحممون بشه ؟
و به سمت لبات حمله ور میشه .
.
.
هان : ات خوبی ؟
درحالی که جسم حدودا بی جون ات رو تخت افتاده بود هان و لینویی که تا چند دقیقه پیش انگار آدم دیگه ای بودن ، حالا مهربون شده بودن
لینو : ات
چهره ی ناراحت و پر از دردت رو بهشون نشون میدی و بعد سرت رو به سمت دیوار کنار تخت میچرخونی
هان : خب ات ما قصد اذیت کردنت رو نداشتیم واقعیتش اینه که … ما دوستت داریم
چهره ی ناراحتت کمی به سوی گیجی میره و با نگاه پر از علامت سوال به سمت هان برمیگردی
ات : چی ؟
هان : گفتم که دوستت داریم
لینو از اتاق میره بیرون و بعد از چند دقیقه با مقداری آب و دارو برمیگرده
لینو : ات این هارو بخور خوب میشی
ات : با صدای خسته و مظلومی گفتی « اگر از اولش کاری نمیکردید نیازی نبود الان بهم دارو بدید بعدشم …میتونستید فقط بهم بگید
لینو : حرفت درسته ات ولی اگر خودت عاشق کسی بشی ، میتونی جلوی خودت رو بگیری
ات : نمیدونم
هان : میدونم با کاری که کردیم ، یکم بده که اینو الان بپرسم ..ولی . قبول میکنی که برای ما باشی ؟
خودت هم میدونستی که جوابت مثبته ولی خب ، تصمیم گیری برات سخت بود نمیدونستی چه واکنشی نشون بدی و گیج بودی پس تصمیم گرفتی به ساده ترین روش ممکن جوابت رو اعلام کنی
دستاشون رو گرفتی
ات : اره …
هان که انگار ستاره های توی چشماش تازه نور گرفته بودن لینو ات رو محکم به آغوش کشید بعد از چند دقیقه ازش جدا شد
هان : ممنونم عزیزم
لینو : هنوز درد داری ؟
دوباره همون چهره ی ناراحت رو به خودت گرفتی
ات : اره
هان و لینو از پشت و جلو توی بغلشون محاصرت کردن
هان : زود خوب میشی عشقم
.
.
چان : به اون سه تا زنگ زدی یا نه ؟
جونگین : زنگ زدم جواب نمیدن
چان : پس ولشون کن دیگه خودمون میریم
جونگین : پیش به سوی جزیره ججوووو
- ۳۹.۰k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط