یه روز عادی دیدمش با یه تصور منفی از اینکه چه ادم پرروعیه

یه روز عادی دیدمش با یه تصور منفی از اینکه چه ادم پرروعیه ک دوستشو فرستاده تا چاپلوسی کنه واسه اینکه بفهمونه عاشقمه
پسر خوبی بود خداییش فقط یکم زبون باز بود هی تعریف از خود میکرد که فلانم فلانم همش راست بوداا ولی خب اون موقع ها باور نمیکردم نمیخاستمم باور کنم چون دوست دختر یکی دیگه بودم و واقعا هم دوسش داشتم همینجوری الکی با هم حرف میزدیم دلم نمیخاست ناراحتش کنم و بگم نمیخامت اینا گذشت و صد تا ماجرا بینمون اتفاق افتاد تا امروز، امروز تولدشه تولد یه *پسر خاص* کسی که بهم یاد داد دوست داشتن به حرف نیست کسی که دلشو هزار بار شکستم اما هیچوقت به روم نیاورد
هیچوقت دستمو پس نزد،صامی *خیلی ممنون بابت عشقت*:( بابت اینکه دوسم داشتی ببخشید که این همه بهت بدی کردم و پَسِت زدم ..
تولدتـ مبارکـ❤
دیدگاه ها (۷)

Part : 2ا.ت و تهیونگ دست تو دست هم کنار ساحل راه میرفتن .تهی...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۲ولی دقیقا برع...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت۴(the last par...

سناریو باچیرا پارت ۱

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

رمان پارت۲بک جین هنوزم باور نداشت که باکو بازم باهاش دوست شد...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

[ پارت آخر ]

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش دوم_یک لحظه نگاهش می‌کنم و بعد می‌گویم"من ...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط