پدیده ی هاگواتز 7

همون جیزی که فکر میکردیم اتفاق افتاده باید اون معجون رو بهش بدیم.
پرفسور اسنیپ هم یه نگاه خیلی سرد به من کرد و از نردبون بالا رفت و یه فطریه قرمز به رنگ خون در دست داشت و اومد پایین
گفت : دوشیزه مک گوناگل خیلی وقته منتظرت بودم البته بهتره بگم بودیم این معجون رو تا اخر بخور یه قطره هم ازش باقی نمونه چون هم برای خودت بد میشه هم اینده هاگوارتز به خاطر اینکه ولدمو .....
که عمه ام پرید وسط حرفش و گفت : پرفسور اسنیپ الان وقتش نیست بعدا خودم همچی رو براش توضیح میدم بهتره از زبون خودم بشنوه

و منم که هاج و واج داشتم نگاهشون میکردم و بلخره زبون باز کردم و گقتم :اهمممم ببخشید وسط حرفاتون از اینده خودم میپرم میشه یکی بگه اینجا چخبره ؟

عمه ام برگشت رو به من و گفت :فعلا زوده وایسا وقتی ...
خودم بقیه حرفشو ادامه دادم و گفتم : اوکی وقتی که 18 سالم شد بهم میگی .

و پرفسور اسنیپ اون معجون رو داد دستم و خوردم اولاش شیرین بود ولی بعد تلخ شد که یدفعه سرم گیج رفت و بیهوش شدم

(تصوراتی که وقتی زمرد بیهوش بود تو ناخوداگاهش میدید)

عه اینکه بچگیامه اونم پسر همسیامون بود داشتم باهاش بازی میکردم وایسا اونکه اسمش تام نبود اسمش جک بود ولی من اینجا دارم تام صداش میکنم .

اینجاهم وقتی 5سالم بود اون مرده کیه بالاسرم چرا چرااااااا ........
دیدگاه ها (۶)

راستشو بخواین من هنوزم گاهی بی اراده وقتی واگویه های ذهنی دا...

ادامه پارت ۶سرش رو بلند کرد و گفت بیهوش شده بودی آوردمت اتاق...

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

رویایی واقعی اما مانند دروغ

بعد مدت ها پارت ۱۷ فیک: ببخشید من چه کسی هستم 💖💖

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

🐯💕~ تهیونگ با دوستش رفته بودن غذاخوری و بانویی که اونجا کار ...

برده عمارت جئون

وقتی برای اولین بار از دوست پسرت درباره آینده می‌پرسی💜پارت ۲...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط