ماه عشق پارت ۴۲

#مایا
من:جونگ کوک بریم خونه کوک:میخوای بریم من:اوهوم کوک:خیله خوب شب رفتیم خونه که گوشیم زنگ خورد بابام بود من:الو بابا اومدی سئول بابا:آره اما من:اما چی مامان چیزیش شده بابا:دخترم آروم باش خوب ما که رسیدیم بیمارستان مامانت رفت تو کما من:چییییی بابا کودوم بیمارستانی بابا:بیمارستان jkbrisgh(از خودم در آوردم😂😐) من:اوکی من میام اونجا بابا:خیله خوب فقط آروم باش من:باشه قطع کردم من:جونگ کوک باید بریم بیمارستان اینه چی اشک میریختم کوک:مامانت من:مامانم رفته تو کما کوک:چی خوب برو آماده شو باهم بریم من:باشه کوک:گریه نکن الان میریم مامانتو میبینی من:نمی تونم دست خودم نیست کوک:حد اقل به فکر قلب من باش با گریت ذوب میشه من:سعی میکنم گریه نکنم کوک:باشه برو رفتم لباسمو عوض کردم جونگ کوکم رفت بعد رفتیم به بیمارستان تو راه گریه میکردم جونگ کوکم دستمو گرفت تا یکم آروم شدم رسیدیم بیمارستان و من بابارو اونجا دیدم و دوییدم طرفش من:بابا مامان کجاست بابا:تو آی سی یو الان تو کما من:وایی به جونگ کوک گفتم بیاد من:جونگ کوک بیا جونگ کوکو به بابام معرفی کردم من:بابا این جونگ کوک تو این چند ماهم خیلی کنارم بوده و مراقبم بوده و همونیه که پشت تلفن گفت دوست پسرشم بابا به جونگ کوک دست داد و بغلش کرد بابا:ممنون که مراقب دخترمی کوک:کاری نکردم عمو (خداااا عمو😍🤧) من:منم اینجا علفم 😐😂 کوک:حسود بابا:موندم چجوری تحملش میکنی اینو کوک:به زور سرمو به نشون تهدید تکون دادم یعنی(من بعدا با شما کار دارم😬) کوک:یعنی خوب این دختر شما دیوونم کرده بعد لپشو بهم چسبوند من:به هم میام نه بابا:خیلی😯😂(مثل این کارتونا میخوان خودشونو با عروسکشون طاق بزنن 😑😂) بابا:بیاید بشینید کوک:مایا بشین من:باشه نشستم منم خواستم برم مامانو ببینم رفتم تو اتاق و نشستم کنارش دستشو گرفتم من:مامانم من اومدم چشماتو باز کن اومدم که منو ببینی تا دوباره حالت خوب شه داشتم همینجوری حرف میزدم یهو دستگاه بوق زد همه ریختن تو من:نه مامان دکترا اومدن تو ریخت منو بردن بیرون نمیخواستم برم ولی جونگ کوک اومد منو برد بیرون افتادم رو زمین گریه کردم جونگ کوکم منو تو بغلش محکم گرفت من:جونگ کوک ولم کن میخوام برم تو اما نمیزاشت برم ولم نمیکرد جونگ کوک منو میمالید بعد منم سرمو برگردوندم و بغلش کردم و تو بغلش گریه کردم من:جونگ کوک دیدی مامانم رفت اون محکم منو تو بغلش فشار میداد و موهامو نوازش میکرد کوک:میدونی مامانتم این حالتو ببینه نمی تونی خودشو ببخشه پس اگه میخوای مامانم آروم باشه فقط تو این حال نباش لطفا من:همین که تو کنارمی و اینجوری باهام حرف میزنی صد برابر آروم میکنه
دیدگاه ها (۴)

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

پارت ۴۶

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

.PRISON MAFIA.

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 4)

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط