یه روز یه بنده خدایی مرغداری بازمیکنه روز اول سر یه مرغ ر

یه روز یه بنده خدایی مرغداری بازمیکنه روز اول سر یه مرغ رو میکنه به بقیه مرغا میگه که اگه کسی تا فردا سه تا تخم نذاره این بلا سرش میاد. فردا میاد میبینه همه سه تا تخم گذاشتن اما یکی دوتا گذاشته میگه میخوای سرتو ببرم؟ میگه آقا به خدا من خروسم!!!
دیدگاه ها (۶)

من امروز صبح برای خودم قیساوا درست کردم، همون صبحونه‌ ی خوشم...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²:《 همه بهش خیره شدن..رئیس پوزخندی زد و ...

عشق در گنگ

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.7کانگ وو سریع وارد...

شاگرد لوس منپارت 25با نهایت سرعت به طرف اتاق بهداشت که سالن ...

only patient p6

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

Part 10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط