پارت 18

+فاک فهمید که بهش دروغ گفتم نه؟ جوری که دستمو فشار داد مشخص بود فهمیده خدا خودش بهم رحم کنه. / حالا بعد بهتون میگم چی شده بهتر نیست بریم دیگه به عشقو حالمون برسیم؟؟؟



ووکی : اوه وضعیت قرمز شد وقتی اونی گفت بریم منم برای اینکه اتفاقی نیفته سریع خنده ریزی رفتم و گفتم آره اره بریمممممم


+ تا راه باهام حرفی نزد مشخص بود ناراحت شده ولی خب چیکار می تونم بکنم؟ غذا رو سفارش دادیم و بعد از اینکه همون بحث های همیشگی رو کردیم و یه دفعه سویا گفت


سویا : نمی خوای بهمون بگی که چی شده نه؟


+ عااا خب راستش....... خب راستش


مینجی : بجنب حرف بزن دیگه

+ راستش قراره فردا از کره بریم🙂

ووکی: شوخی می کنی اونی نه؟


+ نه :)


سویا : الان باید بهمون بگییییی؟؟؟؟ یعنی انقد.... هدف خدایا بزار دهنمو باز نکنم


کوک: دلیل اینکه الان اینا رو میگی چیه؟ الان وقتشه؟ بنظرت دیر نیس؟

+متاسفم ولی!.....

_اعصابم به کلی بهم ریخته بودن جه یون قرار بود بره؟؟؟؟ باورم نمیشه امروز.... امروز قرار بود بهش اعتراف کنم ولی همچی به کل نابود شد.... اعصابم خورد شد و از اونجا بلند شدم و رفتم بیرون وایسادم که جه یون هم اومد بیرون



مینجی : خبری بین اوناس ووک؟

ووک: لبخند دهن گشادی رو بهشون نشون دادم که گویای همچی بود

سویا : خبببب اینم از مورد دومی که از ما مخفی کرده بود

+اوه نه الان قراره اتفاق بدی بیفته نه با کل فکرای ذهنم سریع به نامجون رسیدم و دستشو کشیدم و گفتم : هیی کجا میری بچه ها ناراحت میشنا


_ناراحتی اونا مهمه نه؟ ناراحتی من مهم نیست؟؟؟؟


مینجی : فاکککککک اخماش دلم واسه جه یون میسوزه


تهیونگ : این نامجون قابل کنترل نی


_ چرا زود تر بهم. نگفتییی

+اول صداتو بیار پایین دوم خودمم نمیدونستم تا اینکه امروز فهمیدم الان متوجه همچی شدیییی بجای که آخرین خاطرات قشنگی که می تونم باهات داشته باشم رو بسازم داری این طوری سرم داد میزنی 🙂



بوس بتون بای🐨🫧💋
دیدگاه ها (۵)

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

من عاشق دشمنم شدم پارت دوم

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

38part لارا از پله‌ها اومد پایین و چمدونش رو روی زمین گذاشت....

I'm not jealous part 43با حرفی که زدم خودم هین بلندی کشیدم و...

پارت ۱: شروعِ یه ماجراجوییِ دیوانه‌وار!سئول همیشه حس عجیبی ب...

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

وقتی دوست پسرت تولدت فراموش کرد💛پارت ۲شب شد کوکی پیام داد که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط