آشپزی نصف شب

سلاااام امیدوارم چطورتون عالییی باشه زی زی هستم اومدم با یه تکپارتی درخواستی از باکوگو

بزن بریم:
ساعت دو نصفه شب بود با احساس گشنگی از خواب بیدار شدی آروم از جات بلند شدی و رفتی طبقه پایین سالن تاریک بود و فقط یه نور کم از آشپزخونه میومد

وارد آشپزخونه شدی و باکوگو رو دیدی باکوگو با موهای بهم ریخته و یه تیشرت سیاه گشاد کنار کابینت وایساده بود و داشت آب میخورد وقتی تورو دید گفت

باکوگو:چیه

صداش خش دار و خابالو بود

باکوگو: چرا این وقت شب بیدارشدی؟

لبت رو آروم گاز گرفتی و با صدای آروم گفت

جینا:گرسنمه

چند لحظه فقط نگاه کرد و یه تار ابروشو بالا انداخت

باکوگو: جدی؟این وقت شب؟

یکم خجالت کشیدی و گفتی

جینا: فقط یکم ... ببخشید

باکوگو پوفی کشید و لیوانو روی کابینت گذاشت

باکوگو: تو واقعا عصاب خورد کنی

بعد بدون اینکه منتظر جوابت بمونه به سمت یخچال رفت و در یخچالو باز کرد و زیر لب غر زد

باکوگو:اگه بگی هوس یه چیز عجیب غریب کردی برمی‌گردم میرم میخوابم

تو خندیدی

جینا:نه.. تو هرچی درست کنی خوبه

یه لحظه وایساد و برگشت و زیر چشمی بهت نگاه کرد و با همون اعتماد به نفس همیشگیش گفت

باکوگو:هه معلومه که خوبه چون من درستش کردم

چند دقیقه بعد غذا حاضر شد اون بشقابو جلوت گذاشت

باکوگو:بخور سرد میشه

با چشمای براق به بشقاب نگاه کردی ساده بود ولی بوش خیلی خوب بود

جینا:تو بهترینی

یه لقمه از غذا خوردی

جینا:خیلی خوبه

باکوگو تکیه داد به کابینت و بهت نگاه کرد انگار فقط میخواست مطمئن بشه که میخوری

بعد چند لقمه سرت و آوردی بالا و دیدی هنوز داره نگات می‌کنه

جینا:تو چرا انقدر مراقبمی؟

چشماش یه لحظه باریک شد

باکوگو: سوال احمقانه نپرس

اون زبونس رو داخل گونش فشار داد

جینا:باکوگو...

باکوگو:لازم نیست هربار بگم. وقتی نصفه شب گشنته و میای سراغ من یعنی بهم اعتماد داری منم....نمی‌ذارم چیزی کم بیاری

برای چند ثانیه سکوت حکم فرما شد قاشق رو توی بشقاب گذاشتی و با لبخند گفتی

جینا:پس اگه دوباره نصفه شب گرسنم شه بازم برام درست میکنی؟

باکوگو پوزخندی زد

باکوگو:زیاد پررو نشو

باکوگو جلو اومد و با دو انگشتش تیکه ای که کنار لبت بود رو پاک کرد

باکوگو: مثل بچه ها غذا میخوری

به چشماش نگاه کردی نرم شده بود

جینا: مرسی

باکوگو: وقتی کارت تموم شد برگرد بخواب منم میام.

این جمله برات از صدتا اعتراف عاشقانه هم گرم تر بود چون باکوگو آدمی نبود که از این حرفا بزنه یا همچین کاری کنه
خب این شب هم اینجوری به پایان رسید

امیدوارم خوشتون بیاد تا پست بعد همینجوری شاد،پرانرژی و خفن بمووونیییید
دیدگاه ها (۲)

Do I love him, or do I hate him?P³³ویو جونگکوکساعت ۱۱ شب بود...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "32""ویو جئون آنجلینا"حوصل...

درخواستی شینیچیرو

پارت ۳۴

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۳ پارتچند دقیقه از رفت...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)سونگمین/ا.تبرای آخرین بار به جعبه...

تکپارتی تهیونگ

سناریو باکودکو

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط