سناریو باکودکو
پارت ۱
زمان:۳ نصفه شب در خوابگاه
میدوریا طبق عادتش داشت دفتر چه ی پر تحلیلیش را نگاه میکرد و رفت اشپز خانه تا یک لیوان اب بخوره .
ویو اشپز خونه
دکو وقتی رفت دید باکوگو بدون تی شرت نشسته و یک لیوان قهوه میخوره
باکوگو با مو های کمی به هم ریخته وقتی میدوریا رو دید نیشخند محوی زد .
دکو:کاچان چرا هنوز بیداری؟
باکوگو باصدای بم و خش دار زمزمه ی نصبتا اروم کرد 《خوابم نبرد نفله خودت چی》
دکو :《 خب راستش ... داشتم رو روش های وان فور ال فکر میکردم》
باکوگو《 اها 》
دکو یک لیوان اب خورد و خواست بره که باکوگو اونو چسبوند به دیوار سرد اشپز خونه و با یه حرکت سریع تیشرتش را در اورد و پرت کرد یه گوشه
اون ها به قدری نزدیک هم بودند که نفس های. گرم باکوگو به گردن میدوریا میخورد
باکوگو همان طور.که دستانش را دو طرف سر میدوریا گذاشته بود زمزمه کرد《لعنتی احمق ... نه منظورم اون نیست .... احمقی چون نمیفهمی که این نگاهت... از درون داره منو میسوزونه 》
باکوگو به ارامی ،خط فکه میدوریا را دنبال کرد و بعد گذاشت رو قلب میدوریا و به صدای بم لرزونش زمزمه کرد
《این ... از این بعد ماله منه هیچ کس ... هیچ کس حق نداره بهت نزدیک بشه بدم میاد نمیخوام》و گردن میدوریا رو میکید
دکو ناله ای خفه و کوتاه کرد 《اه》
پااا_________________یانننننن
بچه هاااا به نظرتون خوب بود؟ میدونم بد شده ببخشید و راستی این یه چند پارتی هست
زمان:۳ نصفه شب در خوابگاه
میدوریا طبق عادتش داشت دفتر چه ی پر تحلیلیش را نگاه میکرد و رفت اشپز خانه تا یک لیوان اب بخوره .
ویو اشپز خونه
دکو وقتی رفت دید باکوگو بدون تی شرت نشسته و یک لیوان قهوه میخوره
باکوگو با مو های کمی به هم ریخته وقتی میدوریا رو دید نیشخند محوی زد .
دکو:کاچان چرا هنوز بیداری؟
باکوگو باصدای بم و خش دار زمزمه ی نصبتا اروم کرد 《خوابم نبرد نفله خودت چی》
دکو :《 خب راستش ... داشتم رو روش های وان فور ال فکر میکردم》
باکوگو《 اها 》
دکو یک لیوان اب خورد و خواست بره که باکوگو اونو چسبوند به دیوار سرد اشپز خونه و با یه حرکت سریع تیشرتش را در اورد و پرت کرد یه گوشه
اون ها به قدری نزدیک هم بودند که نفس های. گرم باکوگو به گردن میدوریا میخورد
باکوگو همان طور.که دستانش را دو طرف سر میدوریا گذاشته بود زمزمه کرد《لعنتی احمق ... نه منظورم اون نیست .... احمقی چون نمیفهمی که این نگاهت... از درون داره منو میسوزونه 》
باکوگو به ارامی ،خط فکه میدوریا را دنبال کرد و بعد گذاشت رو قلب میدوریا و به صدای بم لرزونش زمزمه کرد
《این ... از این بعد ماله منه هیچ کس ... هیچ کس حق نداره بهت نزدیک بشه بدم میاد نمیخوام》و گردن میدوریا رو میکید
دکو ناله ای خفه و کوتاه کرد 《اه》
پااا_________________یانننننن
بچه هاااا به نظرتون خوب بود؟ میدونم بد شده ببخشید و راستی این یه چند پارتی هست
- ۱۲.۳k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط