{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★سلامتی روزی که پسرمون بزرگ شده بهت میگه:

★سلامتی روزی که پسرمون بزرگ شده بهت میگه:
باباخااااااااان من عاشق مامانم میدونی چرا؟؟؟؟؟؟؟
تو بگی: خب معلومه چون پسر منی دیگه، منم عااااااااااشق این مامانه دیووووووونتم...
پسرمون بگه:نخیرررررررررررم بابا جووووووووونی این مامانی عشق منه،اصنشم چرا جلوی تو روسری نمی پوشه؟؟؟؟؟
توام خودتو لوووووس کنی و بگی :بذار از خود مامان بپرسیم که عشق کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
★سلامتی روزی که تو ،یعنی نفس من ،سرم داد بزنی یهو.....بعد پسرم بگه:بابا خااااان یادت رفته چی بهم گفتی؟؟؟؟؟؟
توبگی:چی گفتم فندقیه بابایی؟......
پسرم بگه:بابا خودت گفتی مامان این مظهر پاکی قلبش مثل گنجشکا خیلی کوچیکه حواست باشه مبادا روزی بشکنیش ها چی شد بابا یادت رفت!!!!!!قلبشو شکوندی مگه عشقت نبود...
اونوقت تو بگی: من کوچیکه خانووووومم هستم ی دونه ست هـــلــــوی خود منه.....
★سلامتی روزی که شما دوتا وروجک منو حرص بدین و بعدش با زدن یه بوسه رو گونه ام زندگیمو یه رنگ دیگه کنین....وآخرین سلامتی،سلامتی روزی که من فقط غرق شنیدن صدای خنده های تووووو بشم و ثمره ی عشقمون
دیدگاه ها (۴)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑ویو بعد از کار جونگکوک، رسیدن به خونه. ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خ...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

حتماً! ادامه داستان رو از جایی که لیسا از کما بیدار شده و آت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط