{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنان به هم شبیه،

چنان به هم شبیه،
به هم نزدیک،
و به هم متصلیم
که باور دارم؛ مرا از باقیمانده‌ی گِلِ #طــــــو آفریده‌اند...

#شور_شیرین_عشق


بعد از آشنا شدن با #طــــــو، انگار آسمون برام آبی تر از همیشست، برگ درختا سبز تر از هرروزه، رنگا برام پررنگ تر و زنده تر از قبلنشونن، خون تو رگام با سرعت بیشتری حرکت می کنه و لبخند از روی لبم پاک نمی شه. غذاها برام خوشمزه تر و اشتها آور ترن و بهم می چسبن، دوباره می تونم از ته دل بخندم و دیوونه باشم، انگار چشمام باز شدن و دوباره می تونم زیبایی ها رو ببینم، انگار با زندگی آشتی کردم و می تونم با امید بهش ادامه بدم، می تونم نفس بکشم، دوباره همه چیز و احساس کنم و ازش لذت ببرم، به کارام با حوصله برسم و دیگه برای اطرافیانم اون آدم آزار دهنده و بد نباشم. با تو انگار همه چی قشنگ شده، با تو انگار من زندم و همه چی سر جاش قرار داره. به قول فروغ فرخزاد: انگار تو از جای بریدگی زخمی، از تن من روییدی...

#شعر_و_عشق
#ادبیات_فارسی
#فروغ_فرخزاد
#عاشقانـــــــه

#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉❦
#𝒋𝒂𝒅𝒐𝒐𝒈𝒂𝒓𖣘
#𝑺𝒉𝒐𝒈𝒉𝒆𝑵𝒂𝒇𝒂𝒔
دیدگاه ها (۰)

سناریو تهیونگ

🩸 نیشِ نیمه‌شبقسمت اول — آن شب که جونگین پیدایت کردبارون از ...

پارت ۲۳ چند ثانیه...تمام آزمایشگاه در سکوت فرو رفت.آریانا به...

🎭 آخرین نقشپارت دوازدهمدو هفته از آخرین صحبت جدی لیانا و تهی...

*عشق در اعماق یک مافیا*پارت ۱دوباره با بابام دعوام شد… و تهش...

پارت ۱۰روز بعد، نیلسو زودتر از همیشه وارد کلاس شد.کیفش را رو...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

P : 31

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉-𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉-𝒆 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو) پارت𝟗...برای باکوگو دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط