عشق زار آلود (Mysterious Love)
عشق زار آلود (Mysterious Love)
Part:۴
دست کوک از شدت شوک گوشی رو رها کرد و گوشی افتاد کف زمین
ات با عجله گوشی رو برداشت و گذاشت کنار گوشش ولی کسی خط نبود
ات کوک چی شد کی بود
کوک رنگ از صورتش پریده بود و زل زده بود به دیوار
کوک با صدای لرزون مادرم گفت مادرم زنده اس
ات باورت میشه
کوک نمیدونم ولی صدا دقیقاً صدای مادرم بود درست مثل هشت سال پیش
ات پس اون ناشناس کیه که شمارشو بهت داده
کوک نمیدونم ولی باید بفهمم
ناگهان یه پیام جدید اومد روی گوشی کوک
ناشناس نگران نباش مادرت پیش منه اگه میخوای زنده بمونه ساکت باش و به هیچکس چیزی نگو فردا صبح تنها بیا خیابان لاله کوچه هفتم ساختمان شماره سه
ات این یه تله ست کوک نمیتونی تنها بری
کوک اگه نرم مادرم رو میکشن
ات پس با هم میریم
کوک نه گفت تنها باید برم
ات نگاهش به چشمای کوک دوخته شد و گفت پس منم میام بی توجه به حرفت
صبح روز بعد کوک و ات رسیدن به خیابان لاله ساختمان شماره سه یه ساختمان قدیمی و مرموز
در رو که زدن یه مرد مسن با عینک دودی در رو باز کرد
مرد مسن بفرمایید داخل منتظرتون بودن
کوک و ات با احتیاط وارد شدن توی یه اتاق بزرگ که پر از مانیتور و تجهیزات جاسوسی بود
روی یه صندلی زنی نشسته بود با چشمانی آشنا
زن بلند شد و با صدایی لرزون گفت کوک پسرم
کوک خشکش زده بود مامان
اشک از چشمای زن جاری شد ببخشید پسرم مجبور بودم هشت سال پیش وانمود کنم مردهام چون اونا منو میکشتن
ات با تعجب پرسید شما کی هستید واقعاً
مادر کوک اسم من لیلاست و من مأمور پلیس بودم همکار شوهرم یعنی پدر کوک
کوک پس تو زنده بودی و هشت سال به من دروغ گفتی
مادر کوک مجبور بودم پسرم پروندهای که روش کار میکردیم خیلی بزرگ بود پدرت رو کشتن منم اگه نمیمردم کشته میشدم
ات پس قاتل واقعی کیه
مادر کوک با نگاهی سنگین گفت یه نفر توی خود پلیس کسی که الان بالاترین مقام رو داره
ناگهان مانیتورها روشن شدن و تصویر یه مرد کت و شلواری ظاهر شد
مرد با لبخند گفت خوش اومدید بچهها من مدت زیادی منتظرتون بودم
ات رنگ از صورتش پرید و گفت این که
مادر کوک با بغض گفت آره این همون قاتله این رئیس پلیس شهر ماست
ادامه دارد
Part:۴
دست کوک از شدت شوک گوشی رو رها کرد و گوشی افتاد کف زمین
ات با عجله گوشی رو برداشت و گذاشت کنار گوشش ولی کسی خط نبود
ات کوک چی شد کی بود
کوک رنگ از صورتش پریده بود و زل زده بود به دیوار
کوک با صدای لرزون مادرم گفت مادرم زنده اس
ات باورت میشه
کوک نمیدونم ولی صدا دقیقاً صدای مادرم بود درست مثل هشت سال پیش
ات پس اون ناشناس کیه که شمارشو بهت داده
کوک نمیدونم ولی باید بفهمم
ناگهان یه پیام جدید اومد روی گوشی کوک
ناشناس نگران نباش مادرت پیش منه اگه میخوای زنده بمونه ساکت باش و به هیچکس چیزی نگو فردا صبح تنها بیا خیابان لاله کوچه هفتم ساختمان شماره سه
ات این یه تله ست کوک نمیتونی تنها بری
کوک اگه نرم مادرم رو میکشن
ات پس با هم میریم
کوک نه گفت تنها باید برم
ات نگاهش به چشمای کوک دوخته شد و گفت پس منم میام بی توجه به حرفت
صبح روز بعد کوک و ات رسیدن به خیابان لاله ساختمان شماره سه یه ساختمان قدیمی و مرموز
در رو که زدن یه مرد مسن با عینک دودی در رو باز کرد
مرد مسن بفرمایید داخل منتظرتون بودن
کوک و ات با احتیاط وارد شدن توی یه اتاق بزرگ که پر از مانیتور و تجهیزات جاسوسی بود
روی یه صندلی زنی نشسته بود با چشمانی آشنا
زن بلند شد و با صدایی لرزون گفت کوک پسرم
کوک خشکش زده بود مامان
اشک از چشمای زن جاری شد ببخشید پسرم مجبور بودم هشت سال پیش وانمود کنم مردهام چون اونا منو میکشتن
ات با تعجب پرسید شما کی هستید واقعاً
مادر کوک اسم من لیلاست و من مأمور پلیس بودم همکار شوهرم یعنی پدر کوک
کوک پس تو زنده بودی و هشت سال به من دروغ گفتی
مادر کوک مجبور بودم پسرم پروندهای که روش کار میکردیم خیلی بزرگ بود پدرت رو کشتن منم اگه نمیمردم کشته میشدم
ات پس قاتل واقعی کیه
مادر کوک با نگاهی سنگین گفت یه نفر توی خود پلیس کسی که الان بالاترین مقام رو داره
ناگهان مانیتورها روشن شدن و تصویر یه مرد کت و شلواری ظاهر شد
مرد با لبخند گفت خوش اومدید بچهها من مدت زیادی منتظرتون بودم
ات رنگ از صورتش پرید و گفت این که
مادر کوک با بغض گفت آره این همون قاتله این رئیس پلیس شهر ماست
ادامه دارد
- ۳۶۸
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط