《عشق خونین 》

《عشق خونین 》
پارت ۱۸

ات : میدونی کیوتی من خیلی هوا بالکن رو دوست دارم
جیمین کنار ات رو صندلی نشسته بود
ات : عاشق زیتونم کیوتی چرا نمیخوری
جیمین : میخورم
ات : هر جوری راحتی راستش جیمین میتونم باهات حرف بزنم
جیمین نگاهش رو به ات دوخت دختره به زمین خیره شد ولی با خودش گفت
ات ... الان خیلی زوده نباید ازش بپرسم که از کجا اومده
ات : من می‌خواهم کیوتی صدات کنم تو چی
جیمین : امممم نمیدونم
ات : چرا با من معذبی ها جیمین لطفا با من راحت باش ازت خواهش میکنم
جیمین : من با همه اینجوریم
ات : باشه این هم تصمیم خودته و من بهش احترام میزارم حالا هم صبحنه بخور
باز سکوت کردن و مشغول خوردن صبحانه بودن .... تا اینکه جیمین با صدا ناز و آروم اش گفت
جیمین : این که شما پوشیدی خوشگله
ات به تیشتر اش نگاه کرد
ات : چی این رو میگی ؟
جیمین : آره.....
ات : دوست داری برات یکی بخرم
جیمین : اوهم
ات : پس صبحانه رو خوردی بریم بخریم باشه
آخر حرف اش خنده ای کرد جیمین نگاه به صورت ات کرد و آروم و شمرده گفت
جیمین : صورت شما ... زخمیه
ات : هی‌ کیوتی اشکالی نداره ما که نمیریم پاساژ و از این چیزا تو اول بخور بعدش بریم
جیمین : نمیخورم
ات : این شد غذات ها ... مگه میشه اینقدر کم بخوری
کیوتی نگاه کیوت اش را به ات دوخت و با لب های غنچه ای گفت
جیمین : زیاد بخورم ؟
ات : معلومه که آره اگه زیاد غذا بخوری زود بزرگ میشی و خوشتیپ میشی همیه دخترا میریزن سرت
جیمین شوکه گفت
جیمین : منو لح میکنن ؟
ات خنده ای کرد و گفت
ات : شوخی کردم عزیزه دلم فقد مثال زدم منظورم این بود که عاشقت میشن
جیمین روبه درخت ها کرد و با اخم گفت
جیمین : دوست ندارم
دختره دست هایش را گذاشت رو میز کنار دست جیمین
ات : چرا دوست نداری
جیمین : خب ندارم دیگه
دختره دست اش را گذاشت رو دست کیوتی و اونم نگاه اش رو به ات دوخت
ات : میخواهی چی صدام کنی ها " اونی "
جیمین با چهره سرد و بی روح اش گفت
جیمین : باشه
دیدگاه ها (۰)

the lost leaves/رمان جیمین

𓆩 پارت ۵۶ 𓆪 🖤ات با تعجب بین جیمین و مرد غریبه نگاه کرد.— یکی...

پارت ۹ گفت آره حالا همتون برین استراحت کنین دیگه کاری با هات...

ادامه اگه روز مرد براشون کادو بخریم :تاکئومی : ات : تاکئومی ...

Contract 🍷#contract PT18ویو هویج:صبح، برخلاف روزهای گذشته، ر...

مربی موتور سوار

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏از صبح مامانت مد...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط