پارت ۱۲

کمی برام عجیبه که چرا یونگی انقدر بهم توجه میکنه آخه اون حتی منو نمیشناسه چرا باید انقدر مواظبم باشه
بلاخره یونگی همراه یه مرد پیر اومد توی اتاق مرد پیش من نشست و خواست زخمم رو بررسی کنه که از درد جیغ آرومی زدم یونگی سریع پیشم نشست و سرم و توی بغلش گرفت طبیب میگفت مار نیشم زده و لازمه که چند وقت داروی مخصوصی رو بخورم
@ خب تموم شد تمام زهر و خارج کردم حالا دیگه فقط باید استراحت کنن
- خیلی ممنونم
و تعظیم نود درجه کرد دیگه نایی برای بیدا بودن نداشتم پس از حال رفتم
ویو یونگی
وقتی طبیب گفت مار نیشش زده خیلی ترسیدم بد تر از اون این بود که داشت درد می‌کشید و دیگه دووم نیاوردم رفتم و بغلش کردم
بلاخره طبیب دست از پای کوچولو جیمین کشید و کیسه جوشنده رو داد دستم و گفت هر صبح باید بخوره وقتی برگشتم تا برم پیش جیمین ولی دیدم مثل یه عروسک خوابیده رفتم تا روش رو بکشم که دیدم یه قطره اشک داره صورتش و طی میکنه با دست اشک رو پاک کردم و طبق معمول پیشونیش رو بوسیدم
یک هفته بعد
حال جیمین بهتر شده بود و میتونستیم به راهمون ادامه بدیم
ویو جیمین
دیگه خوب شده بودم توی این مدت یونگی کلی زحمت کشیده بود کلی باهام مهربون بود کمی ازش خجالت میکشیدم
- جیمینا بیا دیگه
+ ببخشید اومدم هیونگ
یه دفعه چهرش کمی توی هم رفت ولی سریع دوباره چهره مهربونش برگشت
- لازم نیست بگی هیونگ همون یونگی بهتره
+ چشم هیون ... یعنی یونگی
یه لبخند کوچولو زد و لپم و کشید
دیدگاه ها (۲)

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

bts

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

Do I love him, or do I hate him?p:⁷*رفتن داخل* ویو جینا +چیز...

پارت هشتدکتر: متاسفانه بیمار رو از دست دادین غم آخرتون باشهی...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط