The lost love-part 3
سونگمین از دفتر رئیس بیرون اومد. بعد از خروج سونگمین یه نفر بدون در زدن اومد داخل دفتر، هیونجین که سرش توی کامپیوتر بود و داشت کارای شرکتو انجام میداد بدون اینکه سرش رو بالا بیاره فردی که اومده بود توی دفتر رو مورد خطاب قرار داد
هیون:پسر کوچولو اینجا که خونه نیست همینجوری بیای داخل.
جونگین:دیدم سونگمین هیونگ اومد بیرون پس مطمعن شدم که تنهایی
هیون:حسابی این دفتر رو زیر نظر داریا، مگه جلسه ی عکاسی نداشتی؟
جونگین:تموم شد اومدم تو رو ببینم.راستی چان هیونگ کی میاد؟
هیون:فردا میاد. خودش که میگفت یه راست میاد شرکت نمیدونم والا
جونگین:خوبه.یه رازی رو بهت بگم به چان هیونگ نمیگی؟
هیون:چه رازی پسر کوچولو؟
جونگین:مینهو هیونگ داره بر میگرده کره.
هیون:چی؟مگه بهش اجازه میدن بیاد؟
جونگین:به عنوان مدل استخدامش کردن نه اسیر.اینی که دیدی نمیومد هم به خاطر چان هیونگ بود.
هیون:بیچاره چان، افتاده وسط یه مثلث عشقی
جونگین:الان دیگه مربع شده والا.
هیون:همینو بگو! امیدوارم قبل از اینکه مینهو بیاد، چان از قضیه ی سونگمین بویی نبره.
جونگین:مینهو هیونگ ماجرای سونگمین هیونگ رو میدونه. داره میاد اینجا شاید چان هیونگ بپذیردش
هیون:وای با این چیزایی که پیش اومده اصلا دلم نمیخواد چان هیونگ برگرده. فکر نمیکنم به مینهو چراغ سبز نشون بده. تو که باهاش در ارتباطی بهش بگو به خاطر این چیزا نیاد اینجا که بعدا با دلی شکسته برگرده ایتالیا
جونگین:هیونگ داره با بهونه ی سر زدن به مامانش میاد ولی خب باهاش در این باره حرف میزنم که اماده هر ری اکشنی از سمت چان هیونگ باشه
هیون:پسر کوچولو با سونگمین هم صحبت کن. چان نمیذاره این بره
جونگین سری به نشانه باشه تکون داد. با زنگ خوردن گوشیش، مجبور شد دل از فضای دونفره شون بکنه و از اتاق خارج بشه و هیونجین رو تنها بذاره.
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
هیون:پسر کوچولو اینجا که خونه نیست همینجوری بیای داخل.
جونگین:دیدم سونگمین هیونگ اومد بیرون پس مطمعن شدم که تنهایی
هیون:حسابی این دفتر رو زیر نظر داریا، مگه جلسه ی عکاسی نداشتی؟
جونگین:تموم شد اومدم تو رو ببینم.راستی چان هیونگ کی میاد؟
هیون:فردا میاد. خودش که میگفت یه راست میاد شرکت نمیدونم والا
جونگین:خوبه.یه رازی رو بهت بگم به چان هیونگ نمیگی؟
هیون:چه رازی پسر کوچولو؟
جونگین:مینهو هیونگ داره بر میگرده کره.
هیون:چی؟مگه بهش اجازه میدن بیاد؟
جونگین:به عنوان مدل استخدامش کردن نه اسیر.اینی که دیدی نمیومد هم به خاطر چان هیونگ بود.
هیون:بیچاره چان، افتاده وسط یه مثلث عشقی
جونگین:الان دیگه مربع شده والا.
هیون:همینو بگو! امیدوارم قبل از اینکه مینهو بیاد، چان از قضیه ی سونگمین بویی نبره.
جونگین:مینهو هیونگ ماجرای سونگمین هیونگ رو میدونه. داره میاد اینجا شاید چان هیونگ بپذیردش
هیون:وای با این چیزایی که پیش اومده اصلا دلم نمیخواد چان هیونگ برگرده. فکر نمیکنم به مینهو چراغ سبز نشون بده. تو که باهاش در ارتباطی بهش بگو به خاطر این چیزا نیاد اینجا که بعدا با دلی شکسته برگرده ایتالیا
جونگین:هیونگ داره با بهونه ی سر زدن به مامانش میاد ولی خب باهاش در این باره حرف میزنم که اماده هر ری اکشنی از سمت چان هیونگ باشه
هیون:پسر کوچولو با سونگمین هم صحبت کن. چان نمیذاره این بره
جونگین سری به نشانه باشه تکون داد. با زنگ خوردن گوشیش، مجبور شد دل از فضای دونفره شون بکنه و از اتاق خارج بشه و هیونجین رو تنها بذاره.
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
- ۷.۵k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط