hi

عشق دردنیای اشتباه پارت ❽
دریچه ای بود به یه دنیای دیگه دنیای ارامش دنیایی که توش از استرس حرفی توش زده نیمشه 🦋یونگی.. چیزی نیست.. حالت خوبه؟ 🐱ع.. اره.. ببخشید.. من.. ب. باید برم رو تخت پا.. پایین بخوابم. میخواستم بلند شم که دیدم رو گرفت🦋نمیخواد.. همین جا بخواب.. من اعتراضی نکردم.. بخواب.. اینطوری خیالم راحت تره. چرا باید نگرانم باشه؟ من.. اوردمش به یه دنیای دیگه چون فقط میخواستم زنده بمونم پس چرا؟، 🦋میدونم.. تو شاهزاده ای و تاحالا کسی رو حرفت حرف نزده.. اما به جای خواهرت.. حداقل.. حرفم رو گوش کن و بخواب 🐱ب..باشه
کمکم کرد دراز کشیدم و پتو روم درست کرد و نشست بالاسرم و زد رو شونه ام و حالت نوازش داشت.. کم کم بدنم گاردی رو اورد پایین و خوابیدم ویو هانا.. اوکی مثل انبوه برداشت والم اشتباه بوده یونگی به شدت احساساتیه.. نه سرده نه خشک.. فقط نمیتونه از ضربه هایی که دیده حرف بزنه.. موهاش رو نوازش کردم و بعد چند دقه خودم گرفتم خوابیدم فلش بک به زمان حال ویو جونگ سون باورم نمیشه چقدر عجیب باهم دیگه اشنا شدن.. چقدر مادرم اولش که اومده اینجا حقیر شده.. دهنم از تعجب تا خرتناق بازه.. 🦋چیه فکر نمیکردی ما اینطوری اشنا شده باشیم 🐺ابدا!، 🐱بله دیگه من داشتم میمردم مادرت عین فرشته نازل شد رو زمین 🦋صاعقه جوری بازوم رو گرفت که زخم جای پنحولاش هنوز مونده 🐱هی.. پشت سر مرده حرف نزن.. 🦋دلم خیلی براش تنگ شده 🐺من زیاد ازش یادم نمیاد ولی خب یادمه خیلی گنده بود 🦋اره.. 🐱خب بذارید بقیه اش رو من بگم فلش بک به زمان قدیم صبح ویو یونگی. سنگینی چیزی رو رو سنیه ام حس کردم چشم هامو چا کردم دیدم هانا دستش رو انداخته رو سینه ام و خودشو جمع کرده.. اوکی.. قلب ارام باش.. کیوت.. هست.. هست؟! نه اصلا بابا باشه کیوته کوچولو عه ولی من دوستش هم داشته باشم این دختر جونش رو به خاطر من از دیت میده نمیخوام این اتفاق بیوفته دستش رو اورم کنار زدم و بلند شدم لباسای مورد نیاز رو برای یادبود پوشیدم و موهام رو با کش بستم رفتم بالا سر هانا خم شدم تو گوشش و اسمش رو صدا زدم قلطی خورد و نشست روی تخت 🦋صبح بخیر. 🐱چشمات چیزی نداره.. انقدر نمالونش.. قرمز شد. برق از سرش پرید کیوت خر🦋واقعا🐱نه بابا شوخی کردم پاشو یه اب به دست و صورتت بزن.. لوازم ارایش اونجا هست خواستی ارایش کن.. لباسات رو بپوش باید زود تر بریم 🦋خیلی خب لباساش رو ورداشت و پوشید اومد ارایش کنه که متوجه شدم یه مشکلی هست کنارش وایسادم که شونه هامون چون خم شده بودم به هم برخورد میکرد 🐱چیزی شده؟ . صورتش برگشت سمتم و بهم نگاه کرد زیبایی متفاوتی داشت تو چشم هاش زل زدم و کله ام رو به معنی سوال تکون دادم 🦋من.. بلند نیستم ارایش کنم. لبم رو گاز گرفتم تا کیوتیش نخندم 🐱پس میخوای..
دیدگاه ها (۰)

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

آواز عشق♣️part:1♣️ ا/ت ویو:خب خب سلام من جانگ ا/ت هستم یه دخ...

سرنوشت پارت (۱۲)

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط