رمان آغوشی از جنس خطر/پارت اول 1
پارت¹💋💀
کایا:
امروز انقدر سرم شلوغه توی این شرکت که اصلا وقت سر خاروندن ندارم این پسره ام دم به دقه زنگ میزنه
(صدای زنگ تماس)
-بله بگو
+سلام داداش خوبی
-کنان شلوغم کارتو بگو
+کایا محموله رو بردن
با شنیدن جمله جوری عصبی شدم که انگار یه سطل آب جوش روی سرم خالی شده محموله ای که من براش یک ماه از روسیه تا استانبول دوندگی کردم زحمت کشیدم حالا زیره دست افراد احمقم که نتونستن حتی تحویلش بگیرن پریده!
هوف کلافه ای کشیدم.نباید انقدر راحت باخت بدم من با سه هزار قبضه(واحد شمارش اسلحه)اسلحه روسی شوخی ندارم
اونم با توجه به اینکه پولشو نقد دادم به اون مردک روسی تو مخ
+الو کایا؟دستور چیه؟
-دعا کن زود برسم ولا همتونو با همدیگه آتیش میزنم
همینجوری که با تلفن حرف میزدم از دختر کارم خارج شدم
+میخوای چیکار کنی الان برنامت چیه؟
-سریع دوتا ون آماده کن خودتم زود بیا پیشم دارم از شرکت خارج میشم بیوفتین دنبالشون منو ببین باید اون سگ پدری که جرعت کرده دست به مال من بزنی پیدا کنی فهمیدی یا نه ببین چجوری کجا با چی اون اسلحه هارو خارج کرده
+حله داداش
(پایان تماس)
از طبقه اول که رفتم پایین منشی رو دیدم که داره چنتا برگه رو جمع و جور میکنه
آره عجیبه که منشی شخصی من جلوی در دفترم نیست ولی خودم نخواستم چون عادت ندارم تو محدوده شخصیم احد و الناسی باشه حتی کنان(بهترین دوستش از بچگی مثل داداشی هست واسش)
رفتم جلوش و گوشیمو داخل جیب کتم گذاشتم
-سلام رئیس ظهر بخیر
+سلام دمت ببین خیلی وقت ندارم تمام جلسات امروز رو کنسل و به فردا موکول کن اگر کسی پرسید دلیلش رو بگو با یکی از شرکت ها به مشکل خورده رفته دیدار حضوری حواست باشه خانم کارهان(مادرش)تماس گرفت بگو کار فوری داشتن رفتن با خودش تماس بگیر فهمیدی؟
-بله رئیس چشم
+روز بخیر
قدم هامو تند تند و بلند برداشتم و از میز منشی دور شدم
عجله داشتم آره عجله!برای له کردن اون آدمی که زحمتای منو برنامه های منو به هم میریزه و الانم ول ول داره توی استانبول میگرده به خیال اینکه بازیو برده!هه حتی نمیتونستم حدس بزنم کار کیه چون تا جایی که یادمه اندازه موهای سرم دشمن دارم
توی پارکینگ شرکت بودم با چشم دنبال BMW مشکی ماتی میگشتم که باهاش اومدم ولی نبود
دست بردم تو جیبم و با ریموت پیداش کردم
رفتم سمتش کتمو در آوردم و انداختم روی صندلی های عقب و با نهایت سرعت از پارکینگ خارج شدم
حواسم به رانندگی بود که گوشیم زنگ خورد
کنان بود به احتمال زیاد رسیده بود
-رسیدی؟کجایی؟
+داداش من رسیدم الان جلوی شرکتم
-من راه افتادم زیاد دور نشدم عجله کن برس بهم گوشیو قط کردم و روندم جایی سمت خارج شهر
جایی نزدیک جنگل که خودم انتخاب کردم تا فرصتی واسه رکب زدن به من نداشته باشن ولی افراده احمقه من بازم یه دستی خوردن باید از همون اولش خودم میرفتم از کنان بعید بود هوف
#رمان
کایا:
امروز انقدر سرم شلوغه توی این شرکت که اصلا وقت سر خاروندن ندارم این پسره ام دم به دقه زنگ میزنه
(صدای زنگ تماس)
-بله بگو
+سلام داداش خوبی
-کنان شلوغم کارتو بگو
+کایا محموله رو بردن
با شنیدن جمله جوری عصبی شدم که انگار یه سطل آب جوش روی سرم خالی شده محموله ای که من براش یک ماه از روسیه تا استانبول دوندگی کردم زحمت کشیدم حالا زیره دست افراد احمقم که نتونستن حتی تحویلش بگیرن پریده!
هوف کلافه ای کشیدم.نباید انقدر راحت باخت بدم من با سه هزار قبضه(واحد شمارش اسلحه)اسلحه روسی شوخی ندارم
اونم با توجه به اینکه پولشو نقد دادم به اون مردک روسی تو مخ
+الو کایا؟دستور چیه؟
-دعا کن زود برسم ولا همتونو با همدیگه آتیش میزنم
همینجوری که با تلفن حرف میزدم از دختر کارم خارج شدم
+میخوای چیکار کنی الان برنامت چیه؟
-سریع دوتا ون آماده کن خودتم زود بیا پیشم دارم از شرکت خارج میشم بیوفتین دنبالشون منو ببین باید اون سگ پدری که جرعت کرده دست به مال من بزنی پیدا کنی فهمیدی یا نه ببین چجوری کجا با چی اون اسلحه هارو خارج کرده
+حله داداش
(پایان تماس)
از طبقه اول که رفتم پایین منشی رو دیدم که داره چنتا برگه رو جمع و جور میکنه
آره عجیبه که منشی شخصی من جلوی در دفترم نیست ولی خودم نخواستم چون عادت ندارم تو محدوده شخصیم احد و الناسی باشه حتی کنان(بهترین دوستش از بچگی مثل داداشی هست واسش)
رفتم جلوش و گوشیمو داخل جیب کتم گذاشتم
-سلام رئیس ظهر بخیر
+سلام دمت ببین خیلی وقت ندارم تمام جلسات امروز رو کنسل و به فردا موکول کن اگر کسی پرسید دلیلش رو بگو با یکی از شرکت ها به مشکل خورده رفته دیدار حضوری حواست باشه خانم کارهان(مادرش)تماس گرفت بگو کار فوری داشتن رفتن با خودش تماس بگیر فهمیدی؟
-بله رئیس چشم
+روز بخیر
قدم هامو تند تند و بلند برداشتم و از میز منشی دور شدم
عجله داشتم آره عجله!برای له کردن اون آدمی که زحمتای منو برنامه های منو به هم میریزه و الانم ول ول داره توی استانبول میگرده به خیال اینکه بازیو برده!هه حتی نمیتونستم حدس بزنم کار کیه چون تا جایی که یادمه اندازه موهای سرم دشمن دارم
توی پارکینگ شرکت بودم با چشم دنبال BMW مشکی ماتی میگشتم که باهاش اومدم ولی نبود
دست بردم تو جیبم و با ریموت پیداش کردم
رفتم سمتش کتمو در آوردم و انداختم روی صندلی های عقب و با نهایت سرعت از پارکینگ خارج شدم
حواسم به رانندگی بود که گوشیم زنگ خورد
کنان بود به احتمال زیاد رسیده بود
-رسیدی؟کجایی؟
+داداش من رسیدم الان جلوی شرکتم
-من راه افتادم زیاد دور نشدم عجله کن برس بهم گوشیو قط کردم و روندم جایی سمت خارج شهر
جایی نزدیک جنگل که خودم انتخاب کردم تا فرصتی واسه رکب زدن به من نداشته باشن ولی افراده احمقه من بازم یه دستی خوردن باید از همون اولش خودم میرفتم از کنان بعید بود هوف
#رمان
- ۸.۰k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط