میدونی وقتی خدا داشت بدرقمون میکرد چی گفت؟ گفت جایی که دا

میدونی وقتی خدا داشت بدرقمون میکرد چی گفت؟ گفت جایی که داری میری غرورت و می شکنن و به احساس پاکت سیلی میزنن نکنه ناراحت بشی. من تو کوله پشتیت عشق گذاشتم تا ببخشی خنده گذاشتم تا بخندی اشک گذاشتم تا گریه کنی و مرگ گذاشتم تا بدونی دنیا ارزش بدی کردن رو نداره.
دیدگاه ها (۳)

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 36 (last part)اون شب شوگا کنار تخت رینا نشسته...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 37جونگکوک برگشت و با...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

My lovely neighbor part : ۶۸

ابلیس

دامیان از فروشگاه اومد بیرون و دید آنیا هیچ جا نیست برای یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط